اگر قرآن اشکال دارد، پس چرا خود اعراب این را نمی فهمند؟

مقدمه

برخی از مسلمانان با طرح این پرسش در برابر شکاکان و کسانی که آنها را برای تحقیق بیشتر، یا بررسی ادعایی به قرآن رجوع می دهند، تلاش می کنند استدلال کنند که قرآن اشکالی در خود ندارد.1 چرا که اگر داشته باشد، نخستین قومی که متوجه آن می شوند اعراب هستند زیرا همزبان قرآن هستند، در حالیکه آنها مسلمانند.

این سخن در واقعیت خطاست، بسیاری از اعراب چه در زمان محمد چه در زمان امروز به اسلام باور ندارند. همانطور که ما قبول نداریم. در تاریخ اسلام نمونه های زیادی از بزرگمردان و زنان عربی وجود دارد که میتوانستند با مسلمان شدن زنده بمانند اما چنینن نکردند. در محمد و دشمنانش میتوانید شرح آنها را بیابید. بلافاصله پس از مرگ محمد نیز بسیاری از مسلمانان عرب از اسلام برگشتند و جانشینان محمد دست به سرکوب و قتل عام آنها زدند. نام این جنگها را جنگهای رده میدانند. در دوره امروزی نیز غیر از عربستان سعودی در هیچ کشور عربی اسلام در آن حد که در ایران اجرا میشود اجرا نمیشود. مثلا تنها در عربستان است که علاوه بر ایران حجاب برای همه اجباریست. در میان اعراب امروزی یهودیان و مسیحیان و افراد بی دین بسیاری دیده میشود. لذا معلوم نیست این پرسش اساسا برای چه مطرح میشود؟

منظور از اشکالات قرآن، اشکالات و تناقضات منطقی، دستورهای ضد اخلاقی و خطاهای دستور زبانی آن است.2 پرسشگر با اشاره به عرب زبان بودن اعراب و طبیعتا فهم بهتر اشکالات فوق توسط آنان، استدلال می کند که قرآن بلا اشکال است.

در واقع فرضیات این استدلال اینها هستند:

  1. قرآن اشکال دارد.
  2. وجود اشکال در قرآن مساوی است با ردّ اسلام.
  3. اعراب قرآن را می خوانند و می فهمند.

پرسشگر اشکال را در فرض نخست می بیند و نتیجه می گیرد که آن نادرست است و قرآن اشکالی ندارد. در نوشتار پیش رو، نشان می دهیم با توجه به درستی فرض نخست3 و بر خلاف انتظار ما ایرانیان، فرض دو و سه نادرست هستند. این مورد افزون بر چند مورد دیگر که بیان خواهند شد، دلیل این می شود که اعراب همچنان مسلمان باقی بمانند.

برای بررسی، اشکالات و ایرادات قرآن را به دو گروه «اشکالات اخلاقی» و «اشکالات منطقی، علمی و زبانی» تقسیم می کنیم و پاسخ ها را با نگاه به این دو مورد می دهیم. چرا که برای هر گروه از این اشکالات، تقریبا پاسخی جدا وجود دارد.

1- بی اخلاقی های قرآن، برای اعراب بی اخلاقی نیست!

این مورد اشاره به دستورهای ضد اخلاقی قرآن دارد و در واقع اشکالات اخلاقی قرآن را نشانه می رود. فرض اینکه اگر اعراب دستورهای ضد اخلاقی قرآن را بفهمند، از این کتاب ناراحت می شوند و دوری میکنند فرض نادرستی است. در مورد اعراب سخن گفتن بدون توجه به اینکه همه اعراب طبیعتا شبیه یکدیگر نیستند کاری نادرست است اما در مورد اعراب بنیادگرای امروزی یا اعراب بادیه نشین تاریخ باید گفت بسیاری از آنچه برای ما غیر اخلاقی بشمار میرود برای جوامع بدوی و افراد عقب مانده چه عرب چه غیر عرب اخلاقی و عادی به نظر میرسد.

بسیاری اعراب مثلا در عربستان سعودی هم اکنون با همه این قوانین و دستورهای ضد اخلاقی و ضد بشری قرآن زندگی می کنند. عدم دادن حق رای برای زنان، عدم دادن حق رانندگی برای آنها، قطع ید، عدم اجازه خروج بانوان از کشور بدون همراهی فرد مذکر محرم، عدم اجازه ورود بانوان به ادارات دولتی بدون همراهی فرد مذکر محرم،4 عدم اجازه اجرای مراسم حج بدون همراهی فرد مذکر محرم به بانوان زیر 45 سال،5 چند همسری مردان، دشمنی آشتی ناپذیر با یهودیان6 و بسیاری از قوانین بدوی، متحجرانه و ضد انسانی که در جوامع عربی وجود دارد، نمونه ای از رواج این قوانین است.

اینچنین است که گفته می شود، اعراب اسلام راستین را بهتر شناسند و اجرا می کنند. تمامی این قوانین ضد بشری و مردود، همچنان نیز در هزاره سوم زیربنای زندگانی آنها را تشکیل می دهد. پذیرش برخی از این قوانین برای ایرانیان آزاده و روشنفکر مشکل است. مثلا اگر این قوانین را که برگرفته از ریشه و بطن اسلام ناب محمدی است به مسلمانان آماتور ایرانی «معرفی» (!) کنیم، آنها باور نخواهند کرد. به همین دلیل، ایرانیان این برداشت نادرست را در مورد اعراب هم دارند و گمان می کنند که آنها نیز با بی اخلاقی مخالفند!

2- اسلام برگرفته از فرهنگ تازی است

پس از تذکر مورد پیشین، این پرسش پیش می آید که چرا اعراب با اینچنین قوانین خجالت آوری مشکل ندارند؟ باید گفت اسلام اعراب، همان اسلام راستین خشن، بی اخلاق، بی منطق، دروغین و گمراه کننده است که از آن برای رسیدن به اهدافی مانند ثروت و قدرت می شود بهره برد. قوانین و سنن اسلامی، از طواف کعبه و سعی بین صفا و مروه گرفته تا دستورهای زناشویی و تعدد زوجین، همگی در فرهنگ و اندیشه عرب پیش از اسلام موجود بوده است. برای نمونه، اعراب پیش از اسلام در طواف کعبه، لبیک یا لات، لیبک یا عزّی و لبیک یا منات می گفتند7 (لات، عزی و منات، نام سه بت بزرگ و معروف عصر جاهلیت است) یا «می توان گفت احکام راجع به زنا و لواط و مسائل مربوط به تعدد زوجات و طلاق و بسیاری از احکام دیگر تعدیلی است از شرایع یهود و اصلاحی است در عادات متداول میان عرب».8

ما ایرانیان آداب و رسوم و زبان و فرهنگ خود را داریم و با کنار گذاشتن اسلام چیز خاصی را از دست نمیدهیم اما از آنجا که اسلام با فرهنگ عرب در آمیخته تر است برای یک عرب شاید کنار گذاشتن اسلام سخت تر باشد چون او ممکن است دچار بهران هویتی شود. بنابر این، اعراب، اگر هم به فرض نادرست، چهره قرآن را نشناسند، با شناختن آن از آن روی بر نمی گردانند. چرا که قرآن همان فرهنگ ترور و قتل و غارت و چپاول و مقداری از رسوم و آیین بت پرستی عرب است که در دوران محمد به صورت کتاب و دستور آسمانی درآمد و برچسب تقدس و الوهیت خورد.

3- روشن کردن ذهن باورمند دشوار است

«ذهن احمق مانند مردمک چشم است، هرچه نور بیشتری به آن بتابانید تنگ تر می شود». اولیور وندل هولمز

یکی از دلایلی که اعراب اسلام را با وجود همه پلیدی های آن می پذیرند آنست که اعراب «باورمند» هستند. یک فرد با ایمان را به سختی می توان نسبت به ایمان خودش شکاک کرد. برای مثال، «عمربن خطاب» وقتی می بیند محمد که منادی مبارزه با بت پرستی و روی آوردن به توحید است، حجرالاسود را می بوسد تعجب می کند و خودش هم آن را می بوسید و می گوید:

«اگر ندیده بودم که پیغمبر تو را بوسید، نمی بوسیدمت».9

ذهنی که درگیر مسایل دینی و اعتقادی شده باشد، به راحتی نمی تواند افکار خود را از این راه منحرف کند و حتی تشکیک به آنها نماید. عمر نیز که فریفته و شیفته افکار محمد و دین جدید او شده بود و یکی از معماران دولت اسلامی و مغزهای متفکر اسلام به شمار می رفت، نمونه ای از انسان های مومن است که تشکیک در امور اعتقادی برای آنها سخت و گران است.

4- پی بردن به اشکالات قرآن کار چندان آسانی نیست

گاهی اشکالات منطقی و علمی قرآن در لایه های مختلف آیات آن پنهان هستند، گاهی هم چنان فاصله ای از هم دارند که یک ذهن نه چندان باهوش به سختی می تواند آنها را تشخیص دهد. یکی از سریع ترین و نزدیکترین تناقض گویی های قرآن، در آیات 153 و 168 سوره نساء (4) وجود دارد. در جایی که الله می گوید قوم موسی را که کافر شده بودند و گوساله را پرستیدند بخشید ولی در چند آیه بعدتر می گوید کافران را نمی بخشد!

اگر همین آیات نزدیک به هم، با هدف نیایش و معمولا با آنچنان صوت و لحنی که حاصل از خود بیخود شدگی و غرق شدن در خیال ارتباط با عالم بالا و بهره بردن از ثواب اخروی است خوانده شود، نتیجه ای در بر ندارد (البته با توجه به مورد قبلی، انتظار نتیجه دور از ذهن است). خصوصا اگر فرد، دارای ذهن قوی و حافظه خوب نباشد که البته اعراب به اینچنین صفاتی شهره هستند. در میان ملل عرب، عراقی ها در مقایسه با سایرین، بالاترین هوشبهر IQ)) را دارند که امتیاز آنها در هوشبهر رقم نه چندان جالب 87 و رتبه 45 در جهان است.10

بنابر این، انتظار یافتن اشکالات مورد بحث توسط همه، انتظاری بیجاست. البته جای تذکر این نکته خالی است که در جوامع عرب هم، افراد خردگرا، بیخدا و بی دین قطعا وجود دارند.11

5- زبان قرآن زبانی قدیمی و کلاسیک است

قرآن کتابی است که نزدیک به 14 قرن پیش از این نوشته شده است. «عربی» مانند هر زبان دیگری، در طول این 14 قرن گوناگونی ها و اختلافاتی در دستور زبان، واژه سازی و لحن نگارش به خود دیده است. اگر اشاره‏مان به اشکالات دستوری و فنی زبان قرآن باشد، این پاسخ وجود دارد که زبان قرآن برای اعراب، کلاسیک و کهن است. از این رو اعراب نیز برای فهم بهتر قرآن به تفاسیر عربی مراجعه میکنند. برای فهم بهتر این مطلب، مثالی از زبان فارسی با نگاهی به متنی از تنها 100 سال پیش می اندازیم که در نگارش قانون اساسی مشروطه مورد استفاده قرار گرفته است:12

اصل سی و سیم: قوانین جدیده که محل حاجت باشد در وزارتخانه‌های مسئول انشاء و تنقیح یافته به توسط وزراء مسئول یا از طرف صدراعظم به مجلس شورای ملی اظهار خواهد شد و پس از تصویب به صحه همایونی موشح گشته به موقع اجرا گذاشته می‌شود.

امروزه اینچنین لحن و نگارشی در «فارسی معیار» کاربرد ندارد. در مورد زبان عربی نیز می توان گفت با توجه به ورود دیگر ملل به داخل جامعه عرب، روش ایرانیان در بکارگیری الفاظ فارسی برای ارتباط با اعراب، نفوذ ترکان و سایر رویدادها، این حکم صادق است.13

بنابر این، چرخ اعراب پس از چرخیدن در همه موارد قبلی (!) در یک مورد می لنگد و آن روشن نبودن متن کنونی قرآن برای آنان است. شاید به راستی بتوان قرآن 1400 سال پیش را با شاهنامه 1000 سال پیش در زبان فارسی و دشواری آن در فهم و درک مقایسه کرد.

نتیجه گیری

فهمیدن و دانستن زبان اصلی قرآن (عربی) کمکی به اسلام گریزی و فرار از دام قرآن نمی کند. اگر پیش نیازهایی مانند کنار گذاردن اندیشه جزمیت، خردگرایی، پذیرفتن حقیقت، نداشتن تعصب و کمی هوش و حافظه وجود نداشته باشند، خواندن قرآن به هر لحن و زبانی، با خواندن آن به زبان های دیگر هیچ تفاوتی ندارد. اعراب تنها در یک زمینه با سایر ملل در این مورد تفاوت دارند و آن، اینست که طبیعتا آنها باید دستور زبان قرآن را درک کنند و اشکالات آن را دریابند، ولی این مهم در قرآن و عربی امروز به طور عام روی نمی دهد.

نکته آخر اینکه همه دلایل گفته شده، در عرض و دوشادوش هم پاسخ پرسش اصلی این نوشتار هستند. هیچ کدام از این نکات نسبت به دیگری اولویت خاصی ندارند.

1 نظر برای “اگر قرآن اشکال دارد، پس چرا خود اعراب این را نمی فهمند؟

  1. اون قدري كه اخوندهاي ايراني به روشها و انواع مخلف هركسي به نفع خودش قرانو تعبير ميكنه خود اعراب به اين اندازه قدرت مانور روي قران و دستماري اونو ندارن

    دوست داشتن

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s