افسانه امام زمان


قسمت اول: افسانه (ملیکا)(مادرمهدی)

داستان های امام زمان را با سخنان بزرگترین افریننده شیعه گری علامه مجلسی شروع میکنیم که سخنهای او نیز اقتباس شده از بزرگان شیعه همچون شیخ طوسی و کلینی میباشد:
مجلسی از قول طوسی مینویسد که امام نقی فردی به نام بشر بن سلیمان (که برده فروش بود) را میفرستد تا در کنار فرات حاضر شود تا کشتی های رومی که برده ها و کنیزها را می اورند را ببیند و زنی که با فلان مشخصات است و «عربی» صحبت میکند و نام آن «ملیکا» دختر «یشوعا» پسر قیصر روم است (یعنی ملیکا نوه ی قیصر روم) و در میان کنیزان است را به قیمت 220 اشرفی بخرد…
پس از بسیاری داستان سرایی بشر به انجا رفته و میبیند که دختر مذکور با نام ملیکا ناله ای به زبان رومی برای شکایت نسبت به هتک

حرمت او سر میدهد و…
خلاصه ملیکا از » بشر» نامه امام که به خط رومی بود را میگیرد و معامله با برده فروش انجام میشود که ملیکا خیلی خوشحال از این معامله بود و بشر بن سلیمان دلیل این شادی را میپرسد او جواب میدهد که قیصر روم او را به عقد پسر برادرش در اورده بوده که در روز جشن هنگام خواندن انجیل در حالی که به دستور قیصر صلیب ها برافراشته بود ناگهان صلیبها می افتد نامزدش بیهوش میشود و پایه های تخت میشکند در حالی که قیصر عصبانی میشود مراسم را تکرار میکنند و باز همین اتفاق می افتد و جشن منتفی میشود
ملیکا ادامه میدهد:سپس شبی خواب دیدم که مسیح و شمعون و حواریون امدند و محمد مسیح را بغل کرد و مرا از مسیح و شمعون جانشین مسیح برای حسن عسگری خواستگاری کرد و مسیح و

شمعون با خوشحالی پذیرفتند
ملیکا میگوید پس از ان دیگر شراب نخوردم و غذایم کمتر شد تا جایی که مریض شدم و همه پزشکان از علاجم عاجز شدند که به پدرم گفتم تنها راه علاج من ازادی اسیران مسلمان است و پدرم اینکار را کرد و روند بهبودی مرا دید و خوشحال شد…
چهارده شب گذشت و خواب دیگری دیدم که فاطمه و مریم و محمد و عیسی و حوریان باز به خواستگاریم امدند…
چگونگی اسیر شدن ملیکا :


ملیکا میگوید حسن عسگری به خوابم امد و گفت در جنگ مسلمین با رومی ها تو باید با ظاهر کنیزان خود را اسیر کنی (و به او چگونگی انرا یاد میدهد) و من تو را در بازار بخرم که من ان کارها را کردم و اسیر شدم و اینک اینجا هستم
پس از داستان های ساختگی دیگر انها پیش علی نقی میرسند و علی نقی او را به عقد حسن عسگری در می اورد و خبر اینکه او مادر منجی عالم میشود را به او میدهد..

1 نظر برای “افسانه امام زمان

  1. من اگه خدا بودم…
    ازجای حق بلند میشدم تا حق سر جای خودش بشینه

    دوست داشتن

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s