مفهوم زندگى براى منِ بيخدا

براى ما بی خدایان، اين زندگى تنها چيزى است که تجربه خواهيم کرد. با استفاده از آنچه که چشمان ما مى بيند و با اتکا به قدرت عقل مان، به اين نتيجه منطقى مى رسيم که بهشت و جهنمى در انتظار ما نخواهد بود، و خداى قادر و متعالى که در آسمان مراقب همه اعمال ماست و ما را پاداش مى دهد يا مجازات مى کند، در کار نيست. از اين رو، مهمترين مساله اين است که چگونه زندگى کنيم. به بى خدايان اتهام مى زنند که براى زندگى و حيات بشر ارزش و احترام قائل نيستند چون معتقدند که حيات بشر در روى کره زمين حاصل يک تصادف در طبيعت بوده است. مى گويند بى خدايان به همين دليل معنى و هدفى در زندگى دنبال نمى کنند و به رنج و مسائل همنوعان خود اهميت نمى دهند چون معتقدند بالاخره و دست آخر همه مى ميرند و بدنشان طعمه کرمها مى شود و بهشت و جهنمى هم در کار نيست.
البته زندگى روى کره زمين يک تصادف خوب و يک واقعه مثبت بود که ميليونها سال پيش اتفاق افتاد. پيدايش حيات در کره زمين يک تصادف بود و در پشت و در وراى آن هيچ دليل و معناى الهى و آسمانى هم وجود نداشت. آته ايست ها زندگى را با ارزش مى دانند و مى کوشند به آن بهترين و انسانى ترين مفهوم و معنى را بدهند. بى خدايان معتقدند که انسان فقط يک بار زندگى مى کند، بهشت و جهنمى در کار نيست، تناسخ و حلول روح انسان مرده در يک موجود ديگر افسانه است. از نظر بى خدايان فقط يک بار مى توان زندگى کرد و بايد اين يک بار به حيات انسان بهترين معنا و مفهوم را بخشيد و زندگى خود و ديگران را بهتر کرد.
مذهبيون مى گويند آته ايست ها خودخواه، بى عاطفه، مايوس و بى هدف هستند. به فکر همنوعان خود نيستند و زندگيشان هيچ فلسفه و مفهومى ندارد. بايد گفت که در کهکشانى که ما جز کوچک ساکن آن هستيم بخودى خود، هدف و معنايى وجود ندارد. اين انسان است که با کار، فعاليت و خلاقيت و آگاهيش به زندگى مفهوم مى بخشد. اتفاقا وقتى خداپرستان و دينداران مى گويند خدا به زندگى معنى مى دهد، دقيقا منظورشان اين است که زندگى انسان، افکار و ايده هايش، خوشى هايش، عشق ورزيدن و دوست داشتن همنوعانش، همه و همه بى ارزش هستند. اما اينها چه بخواهند و چه نخواهند همه اين ايده ها و احساسات و مفاهيم، بدون خدا و عليرغم خدا وجود دارند و زندگى انسانها را شکل مى دهند. مفهوم نهايى زندگى هر انسان، خوش و سعادتمند زندگى کردن در اين دنيا است و خدايى پشت پرده وجود ندارد. از زمان ارسطو تا امروز انسان معتقد بوده و هست که خوشى و سعادت انسانها هدف غايى زندگى است و بسيارى از امور ديگر را انسانها بخاطر دستيابى به همين سعادت و خوشبختى انجام مى دهند. سعادت و خوشى نه فقط با عقيده داشتن به خدا و دين و انجام آئين مذهبى حاصل نمى شود، بلکه اتفاقا به بدترين وجهى از دست مى رود و زندگى انسان را ضايع و تباه مى کند.
خدا پرستى و دين به جاى زندگى سعادتمند در اين دنيا وعده يک زندگى جاودانى پس از مرگ را به ما مى دهند. مرگ را چنين توجيه مى کنند که گويا منطق آن يک زندگى اصلى تر و پايدارتر است. گويى چيز بزرگتر و بهترى در انتظار انسانها نشسته است. اينها کاسبکارانه از ترس مردم نسبت به مرگ استفاده مى کنند و نه تنها زندگى خوش و جاودانى پس از مرگ را نصيب مردم نمى کنند بلکه زندگى آنها را در اين دنيا هم تلف و باطل مى کنند.
قربانى کردن يک مفهوم دائمى و يک رکن انديشه مذهبى و خدا پرستانه است. در تورات، ابراهيم پيغمبر بخاطر فرمان خدا و براى رضايت او اخلاقيات انسانى را کنار گذاشت و حاضر به کشتن فرزند خود شد. اين نمونه و صدها نمونه ديگر از ضديت خدا و مذهب با حيات مادى و معنوى انسان، سند رسوايى اخلاقيات دينى و خدا پرستانه است. اگر خدا که فرض کنيم قدرت بلامنازع و خالق جهان و طبيعت و حيات بشر است، وجود مى داشت و به من رجوع مى کرد و از من مى خواست به خاطر او آدم بکشم و به زندگى يک انسان پايان بدهم، قطعا به صورت او تف مى کردم. اين خدا قاتل و جنايت پيشه و ضد زندگى و حيات انسان است.
اين واقعيت محض که آگاهى و وجدان وجود دارد، که انسانى هست که مى تواند ببيند، بداند، بيآفريند، خوبيها را به ديگران نشان دهد و به خوشى و شادى در زندگى دست بيابد، با اهميت تر از هر چيز ديگرى است. مهم نيست که دوران زندگى کوتاه است، صرف وجود اين فرصت براى زيستن، از همه چيز با ارزش تر است. وجود ما؛ اذعان به ارزش زندگى؛ بررسى آن؛ شناختن آن؛ و دوست داشتن آن به کل جهان موجود معنى مى بخشد. اگر ما وجود نمى داشتيم، جهان واقعا بى معنى مى بود. از لحظه اى که ما آن را مى شناسيم و ارزش آن را مى دانيم، همه ما در شناختن ارزش و مفهوم حيات و زندگى با هم سهيم مى شويم و براى ما به با ارزش ترين چيز موجود تبديل مى شود. حق اينکه ما با زندگى مان چه مى کنيم، مى خواهيم حاصل زندگى مان چه باشد و چگونه از آن لذت مى بريم، را هيچکس نمى تواند از ما سلب کند.
طى قرون و اعصار گفته شده است و حقيقت دارد که عشق و دوست داشتن کليدى براى دستيابى به همه چيز است: عشق به آموختن؛ عشق به انجام دادن؛ عشق و محبت به ديگران؛ عشق به ايده ال هاى انسانى؛ عشق به آمال و اهداف نوع دوستانه؛ عشق به همه چيز و هر چيز مبناى زندگى است. اگر فاقد آن باشيم، بدبخت مى شويم و زندگى مان بى ارزش و بى هدف مى شود حتى اگر تا ابديت هم زندگى کنيم. از اين رو بايد علائق را جستجو کرد، آمال و ايده آل هاى انسانى را يافت و براى آنها تلاش و فعاليت کرد. پتانسيل انسانى، قدرت خرد و استدلال و آگاهى، آرامشى که از رفاه و آسايش ديگران حاصل مى شود، پيگيرى حقيقت و دانش، و زيبايى و لذت ناشى از تجربيات انسانى و قدرت تقريبا نامحدود انسان در غلبه بر دشواريها و حل مشکلات است، و اينها فقط ليست کوتاهى هستند. اين واقعيت که هر يک از ما بسيارى از انسانهاى فوق العاده خوب و با ارزش را مى شناسيم يا مى توانيم بشناسيم که که لايق و شايسته دوست داشتن هستند، کسانى که ما آرزو مى کنيم تعداد بيشترى از آنها در دنيا وجود داشتند، به زندگى ما معنى و مفهوم مى دهد. زيبائى هاى طبيعت، قدرت جهان مادى و پيچيدگى هاى علم و توانائى هاى بشر همگى خارق العاده و بخشى از مفهوم زندگى هر يک از ما را مى سازند.
در اين معادله، زندگى ابدى بى معنى است. هيچ دليلى براى ترس از مرگ وجود ندارد چرا که مرگ خود پايان ترس است و چه چيز قابل هراسى در اين وجود دارد؟ دليل زيستن ما فقط يک چيز است، ما عاشق زندگى کردن هستيم، همه چيز و هر چيز آن. اگر در دنيا به اندازه کافى شادى و خوبى وجود ندارد، بايد تلاش کنيم اين را تغيير دهيم و اين چيزى است که به زندگى ما معنى و مفهوم مى بخشد. هر چه بيشتر خوبيها را بيآفرينيم، به ديگران بيآموزيم و براى ديگران به جا بگذاريم، زندگيهاى بيشترى را با همدلى و همراهى خود روشن و پربار خواهيم کرد. هر چه حيات کوتاه مدت ما با ارزش تر باشد، احساس رضايت بيشترى خواهيم کرد. با تغيير دنيا به جاى بهترى براى زندگى انسان و ايجاد رضايت و رفاه براى انسانها، زندگى هر انسانى ارزش خود را پيدا خواهد کرد. آرى، بدون خدا و دين، جهان جاى بهترى براى زندگى کردن خواهد شد.

نمای باران خورده یا ادرار جاجت نمیدهد 

خشم خدایان باستان و نوین را برانگیخته ایم

قرآن، سوره محمد (47) آیه 4

14606501_1689900544661942_6678478491262243908_nفَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِكَ وَلَوْ يَشَاء اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِن لِّيَبْلُوَ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ.

چون با کافران روبرو شديد، گردنشان را بزنید. و چون آنها را سخت فرو فکنديد، اسيرشان کنيد و سخت ببنديد. آنگاه يا به منت آزاد کنيد یا به فدیه. تا آنگاه که جنگ به پايان آيد. و اين است حکم خدا. و اگر خدا ميخواست از آنان انتقام ميگرفت، ولی خواست تا شمارا به یکدیگر بیازماید. و آنان که در راه خدا کشته شده اند اعمالشان را باطل نميکند.

فیلمهای پیاده شدن این دستور قرآن را در بخش جنایات اسلامگرایان مشاهده کنید.

جهاد در اسلام

  • jihad-In-Islamآیا جهاد امری دفاعی است؟ جهاد یعنی چه؟ آیا مسلمانان دعوت به جهاد میشوند؟ آیا جهاد تنها امری دفاعی است؟ در چه
  • زمانی مسلمانان باید دست به جهاد ابتدائی بزنند؟ جهاد باید تا کجا ادامه پیدا کند؟ در صورت پیروز شدن مسلمانان در جهاد چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آیا بین جهاد ابتدایی و آیات صلح آمیز قرآن ناسازگاری وجود دارد؟ آیا در قبول دین اسلام اجباری وجود دارد؟ در پاسخ به تاریخ پر از کشت و کشتار و غارت اسلام و رویدادهای تروریستی و تلخی که بطور روزمره و با شعار الله و اکبر جهاد در نقاط مختلف دنیا رخ میدهند مسلمانان هیچ دفاعی ندارند جز اینکه جهاد امری دفاعی است و رفتار اسلامگرایان ربطی به جهاد ندارد. آیا این واقعیت دارد؟‌ این نوشتار به بررسی دعوت اسلام از مسلمانان به جهاد، جهاد ابتدایی، و اختیار یا جبر در پذیرش اسلام می‌پردازد.
  • 164 آیه جهاد در قرآن I. پیشگفتار II. سیاهه افقی این آیات III. سیاهه عمودی آیات IV. گزیده هایی از آیات V. متن سوره همراه با پر رنگ سازی VI. پینوشت ها I. پیشگفتار      شیوه گزینش این 164 آیه هریک از 164 آیه جهادی این سیاه بر اساس اینکه تا چه مقدار در پیرامون جهاد سخن میگوید، دستکم در اولین … به خواندن 164 آیه جهاد در قرآنادامه دهید
  • آیات جنایی قرآن گردآوری – آرش بیخدا آیات زن ستیزی آیات برده داری بخش ویژه بدآموزیهای قرآن همه برگردانها (ترجمه‌ها)‌ از آیتی است. برای برگردانهای بیشتر روی پیوند هر آیه به قرآن زندیق کلیک کنید. قرآن، سوره التوبة (9) آیه 123 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَلِيَجِدُواْ فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ. … به خواندن آیات جنایی قرآنادامه دهید

پنج  دروغ شیعی

viruses-of-the-mind

– در سنت تشیع کسی که به یکتاپرست باشد، به زندگی پس از مرگ باور داشته باشد، و پیامبری محمد را پذیرفته باشد یک مسلمان است،‌و در صورتی که رهبری دینی ۱۲ تن از تازیان را پذیرفته باشد شیعه است. این پنج بنیان را بنیاد دین و یا اصول دین می‌خوانند.

در بخش پنج دروغ مطالبی برای رد هریک از این مفاهیم آورده میشود.

  1. یکتایی – توحید، وجود و یگانی خدا
  2. داد – عدل، عادلانه بودن الله و تعالیم اسلام – تنها ویژه تشّیع
  3. پیامبری – نبوَت، فرستاده شدن پیام از جانب خدا به انسان به واسطه یک انسان
  4. پیشوایی – امامت، تداوم امتیازات الهی محمد پس از مرگ وی توسط ۱۲تن تازی – تنها ویژه تشّیع
  5. زندگی پس از مرگ – معاد، زندگی پس از مرگ

همانطور که گفته شد از پنج بنیان بالا یکتایی، پیامبری و زندگی پس از مرگ بنیانهای اسلام هستند و تشیع دو بنیان دیگر یعنی رهبری دینی و داد را نیز باور دارد. شیعیان تنها ۱۰٪ تا ۲۰٪ مسلمانان جهان را تشکیل میدهند. شایان یاوآوریست تنها دینی غیر از اسلام که تمام بنیانهای بالا را بعنوان باور دینی پذیرفته است آیین بهاییت است و به همین دلیل بیهاییت نیز همچون اسلامی دینی بی‌بنیان است. یهودیان و مسیحیان و زرتشتیان تا حدود زیادی با بنیانهای یکم، سوم و پنجم باور دارند.

مستند «شاهین نجفی» در جشنواره «ترایبکا» در نیویورک

شاهین نجفی می‌گوید «فتوای آیت‌الله، باعث شهرت من شد، نه ترانه‌ها».

جشنواره سینمائی «ترایبکا» در نیویورک، که هفته آینده کار خود را شروع می‌کند، نخستین نمایش جهانی فیلم «وقتی خدا در خواب است» از مستندساز آلمانی «تیل شادر» Till Schauder را در برنامه خود گنجانده است.

«بنیاد هارتلی»، پخش‌کننده فیلم در آمریکا، در بیانیه مطبوعاتی خود می‌نویسد خواننده‌ای که در نوجوانی، در شهر خودش قاری قرآن بود، حالا برای اجرای کنسرت در اروپا، جان خود را به خطر می‌اندازد و نجفی را با «سلمان رشدی» مقایسه می‌کند، که بعد از فتوا، سالها از نظرها مخفی شد. اما علیرغم «فتوا» «رشدی» می‌توانست در مخفی‌گاه به نوشتن ادامه دهد، در حالیکه کار شاهین نجفی، اجرای زنده کنسرت روی صحنه است.

فیلم «وقتی خدا در خواب است» از مستندساز آلمانی «تیل شادر» داستان تحول زندگی و کار هنری «شاهین نجفی» را دنبال می‌کند، که به خاطر محتوای گزنده ترانه‌های رپ خود، در دفاع از حقوق زنان و آزادی بیان، خشم حکام روحانی ایران را برانگیخت، تا جائی علیه او، فتوا صادر کردند.

کارگردان، «تیل شادر» ضمن بازگو کردن داستان استقامت یک هنرمند علیرغم فتوا، به موضوع گسترده‎تر آزادی بیان می‌پردازد.

داستان فیلم، که با فرار نجفی از ایران آغاز می‌شود، تصویرگر عشق ناممکن او و «لیلی»، نوه اولین نخست وزیر جمهوری اسلامی است، که به خاطر سابقه خانوادگی متفاوت، به «رومئو و ژولیت» ایرانی تبدیل م
ی‌شوند.

عشق آنها، دستخوش توفان هجوم پناه‌جویان از خاورمیانه به اروپا، و همچنین، برخاستن سیاستمداران دست راستی در اروپا می‌شود، که تلاش می‌کنند با برانگیختن خشم مردم نسبت به پناه‌جویان، به قدرت برسند.

فیلم «وقتی خدا در خواب است» که داستانش در پسزمینه حملات تروریستی سال ۲۰۱۵در پاریس، پیش می‌رود، برخورد خشونت‌آمیز میان مذهب و هنر را بازگو می‌کند.

این فیلم از تهیه‌کننده «سارا نجومی» از جمله از جشنواره ساندنس و شورای فیلم فدرال آلمان کمک مالی دریافت کرده است.