چنته خالی الهیات

(مندرج در مجلهٔ Free Inquiry بهار ۱۹۹۸، جلد ۱۸ شماره ۲ )

اخیراً روزنامه ی ایندیپندنت در مقاله ای خواهان آشتی میان علم و «الاهیات» شده بود. نوشته بود که «مردم می خواهند هر قدر که می توانند در مورد منشاء خود بدانند.» من هم مطمئناً امیدوارم که چنین شود، اما آیا الاهیات در این باره اصلاً چیز قابل گفتنی دارد؟

علم مسئول کسب معرفت در مورد منشاء ماست. ما تقریباً می دانیم که جهان کِی آغاز شده است و چرا عمدتاً مملو از هیدروژن است. می دانیم که چرا ستارگان تشکیل شده اند و درون شان چه اتفاقی می افتد که هیدروژن را به دیگر عناصر تبدیل می کند و به این ترتیب کنش های جهان فیزیکی به زایش شیمی می انجامد. ما آن اصول بنیادی را می دانیم که مطابق آنها جهان شیمی می تواند از طریق ساخت مولکول های بازتولید کننده ی خود به زایش زیست شناسی بیانجامد. می دانیم که مولکول های بازتولید کننده ی خود چگونه می توانند، مطابق انتخاب داروینی، به پیدایش حیات و از جمله حیات انسان منجر شوند.

علم و تنها علم است که این دانستنی ها  را به ما ارزانی داشته، و به طور شگفت آور و با انسجام فزاینده ای جزئیات شان را بر ما آشکار کرده است. دیدگاه های الاهیاتی در مورد هر یک از این موضوعات کاملاً غلط از آب درآمده اند. علم توانسته است که آبله را ریشه کن کند، در مقابل بسیاری از ویروس هایی که پیش تر کشنده بودند ایمنی ایجاد کند، و اغلب باکتری های مهلک سابق را از بین ببرد. الاهیات کاری نکرده جز اینکه در مورد طاعون به عنوان نتیجه ی گناهکاری موعظه کند. علم می تواند زمان ظهور بعدی ستاره های دنباله دار را، و هنگام خورشیدگرفتگی ها را پیش بینی کند. علم توانسته انسان را بر کره ی ماه بنشاند و سفینه ها را به گرد مشتری و زحل به پرواز درآورد. علم می تواند سن فسیل ها را برایمان تعیین کند و به ما بگوید که کفن تورین یک حقّه ی قرون وسطایی است. علم نحوه ی دقیق عملکرد DNA ی چندین ویروس را می داند و، در طی عمر بسیاری از خوانندگان این مطلب، همین مطلب را درمورد ژنوم انسانی نیز خواهد دانست.

اصلاً الاهیات تا به حال چه گفته که یک ذره به درد کسی بخورد؟ الاهیات چه گفته که بتوان درستی اش را نشان داد و همگان آن را ندانند؟ من به حرف های الاهیون گوش داده ام، آثارشان را خوانده ام، و با آنها به بحث پرداخته ام. اما هرگز نشنیده ام که هیچ کدام شان چیزی بگوید که اندک فایده ای داشته باشد، چیزی که یا حقیقتی پیش پا افتاده یا سراپا غلط نباشد.

اگر فردا همه ی دستاوردهای علم نابود شوند، دیگر دکتری جز دکترعلفی ها نخواهد ماند، وسیله ی نقلیه ای هم جز اسب در کار خواهد بود. نه کامپیوتری خواهد بود، نه کتاب چاپی ای می ماند، و نه کشاورزی ای جز زراعت بدوی. اما اگر فردا همه ی دستاوردهای الاهیون نابود شوند، آیا اصلاً کسی کمتری تغییری حس خواهد کرد؟ در این صورت حتی دستاوردهای بد علم، مانند بمب ها، و کشتی های شکار نهنگ که با سونار هدایت می شوند نیز کار خواهند کرد! دستاوردهای الاهیون هیچ کاری نمی کنند، هیچ تأثیری بر چیزی ندارند، هیچ معنایی ندارند. اصلاً چرا فکر می کنند که «الاهیات» یک رشته است؟

نوشتهٔ ریچارد داوکینز | ترجمهٔ امیر غلامی | منبع انگلیسی: The Emptiness of Theology

نسبت دینداران با علم

ریچارد داوکینز

دیدگاه های دینداران در مورد علم را می توان به سه دسته ی اصلی تقسیم بندی کرد. من این سه دیدگاه را «هیچ-ندانی»، «همه چیز-دانی»، و » عدم رقابت» می نامم. ابتدا با دیدگاه آخری شروع می کنم که بیشتر باب طبع الاهیون امروزی است.

طرفداران دیدگاه «عدم رقابت» به درستی باور دارند که دین نمی تواند در قلمرو علم با آن رقابت کند. به نظر اینان هیچ رقابتی میان علم و دین وجود ندارد، زیرا این دو در مورد امور کاملاً متفاوتی هستند. اکنون می بینیم که توضیح انجیل {و همچنین قرآن.} در مورد منشاء جهان (منشاء حیات، تنوع گونه های جانداران، منشاء انسان) کلاً غلط از آب در آمده است.

طرفداران «عدم رقابت» با این هیچ مشکلی ندارند: به نظر آنان بسی ساده اندیشانه، و نهایت کج سلیقگی است که بپرسیم آیا داستان های انجیلی حقیقت دارند؟ این دسته می گویند: البته که این داستان ها به بیان تحت اللفظی کاملاً عاری از حقیقت اند. دین و علم بر سر یک قلمرو با هم در رقابت نیستند. در مورد چیزهای مختلفی سخن می گویند. هر دو درست اند، اما درستی شان از انواع متفاوتی است.

religions-atheism

«هیچ -ندانی» ها، یا بنیادگرایان، به گونه ای صادق تر اند. این گروه با تاریخ سر جنگ ندارند، و می پذیرند که تا همین اواخر یکی از کارکردهای اصلی دین، پاسخ دادن به سئوالات علمی بوده است: تا چگونگی ایجاد جهان و حیات را توضیح دهد. از نظر تاریخی، اغلب ادیان یک کیهان شناسی و زیست شناسی برای خود داشته اند، یا حتی جز اینها نبوده اند. من شک دارم که اگر امروزه از مردم در مورد توجیه شان برای وجود خدا بپرسید، دلیل اصلی شان علمی باشد. به نظر من، اغلب مردم فکر می کنند که برای توضیح پیدایش جهان، و به خصوص پیدایش حیات، به خدا نیاز دارند. آنها اشتباه می کنند، اما این جهل زاده ی نظام آموزشی مان است.

این گروه طرفدار «هیچ-ندانی» دین همچنین بدین خاطر با تاریخ در آشتی هستند که نمی توان از نتایج علم در مورد دین گریخت. جهانی با وجود خدا بسیار متفاوت با جهانی بدون خداست. فیزیک یا زیست شناسی در جهانی که خدا باشد فرق می کند. به همین خاطر است که اغلب ادعاهای اصلی دین علمی هستند. دین یک نظریه ی علمی است.

گاهی مرا متهم می کنند که برخوردی متکبرانه و فاقد تحمل با آفرینش گرایان دارم. البته تکبر صفت نامطلوبی است، و من باید از اینکه متکبر شمرده شوم، بیزار باشم. اما هر چیزی حدی دارد! در دورده ی دانشجویی برای اینکه به من نشان دهند که دانشجوی تخصصی رشته ی تکامل بودن چه حسی دارد، از من خواستند که یک رشته بحث با آفرینش گرایان داشته باشم. وضعیت من با این مثل این وضع بود: فرض کنید شما یک دانشجوی تاریخ باشید که عمری را صرف مطالعه ی تاریخ روم، با همه ی جزئیات مفصل اش کرده است. حال کسی از راه برسد که مثلاً مدرکی در مهندسی دریا یا موسیقی دارد، و بکوشد با شما بحث کند که رومی ها هرگز وجود نداشته اند. آیا تحمل این مطلب و فروخوردن عصبانیت خود را دشوار نخواهید یافت؟ آیا چنین برخوردی کمی متکبرانه نمی نماید؟

گروه سوم، یعنی «همه چیز-دانی» ها (که من این لقب نامهربانانه را به خاطر دیدگاه پدرسالارنه شان به آنها داده ام)، فکر می کنند که دین برای مردم خوب است، چه بسا برای جامعه هم مفید باشد. شاید خوبی آن بدان خاطر باشد که آنان را در برابر مرگ یا مصیبت تسلی می دهد، و یا بدین خاطر که یک نظام اخلاقی فراهم می کند.

در این دیدگاه، اینکه آیا عقاید دینی حقیقتاً درست اند یا نه، اهمیتی ندارد. به نظر اینان، شاید خدایی درکار نباشد؛ ما مردمان تحصیل کرده می دانیم که برای هیچ کدام از اعتقادات دینی شواهد مؤید دقیقی وجود ندارد، تا چه رسد به باورهایی مثل باکرگی مریم یا ظهور مجدد مسیح. اما عوام الناس به خدایی نیاز دارند که آنها را از تبه کاری باز دارد یا تحمل غم و غصه ها را برایشان آسان کند. این مسئله ی جزئی که احتمالاً خدایی در کار نیست، در برابر فواید عظیمی که دین برای جامعه دارد رنگ می بازد. من در مورد این گروه «همه چیز-دانی» سخن بیشتری نمی گویم چون آنها هیچ ادعایی در مورد صحت علمی داشتن دین ندارند.

آیا خدا یک اَبَرریسمان است؟

اکنون به طرفداران «عدم رقابت» بازگردیم. البته برهانی که آنها پیش می نهند شایسته ی بررسی است، اما به نظر من شایستگی آن چندان بیشتر از دیدگاه آن دو گروه دیگر نیست.

خدا پیرمردی نیست که با ریش سفید در آسمان ها نشسته باشد. خوب، پس چیست؟ در اینجاست که لفظ پردازی ها شروع می شود. توضیح اینکه خدا چیست شکل های کاملاً مختلفی می یابد: «خدا آن بیرون نیست، او در درون همه ی ماست». «خدا مبنای هستی است». «خدا ذات حیات است». خدا همان جهان است». «آیا شما به وجود جهان باور ندارید؟» «البته که به وجود جهان باور دارم.» «پس به خدا هم باور دارید.» «خدا عشق است، آیا به عشق باور ندارید؟» «خوب، پس به خدا هم باور دارید.»

وقتی فیزیک دان های جدید در مورد پرسش هایی مانند اینکه چرا بیگ بنگ رخ داد، چرا قوانین فیزیک این چنین هستند و نه جور دیگر، اصلاً چرا این جهان وجود دارد، و مانند این ها برمی خورند، کمی متمایل به رازورزی می شوند. گاهی فیزیک دان ها به این پاسخ متوصل می شوند که یک هسته ی باطنی راز هست که قابل فهم نیست، و چه بسا هرگز نتوان آن را دریافت؛ و بعد ممکن است بگویند که چه بسا این هسته ی باطنی راز، نام دیگر خدا باشد. یا به بیان استیون هاوکینگ، اگر ما از این امور سر در بیاوریم، شاید «بدانیم که در ذهن خدا چه می گذرد.»

مشکل اینجاست که خدا به این معنای پیچیده ی فیزیک دان ها هیچ شباهتی با خدای انجیل یا هر دین دیگری ندارد. اگر فیزیک دانی بگوید که خدا نام دیگر ثابت پلانک است، یا یک اَبَرریسمان است، سخن او را تعبیر استعاری این مطلب تلقی می کنیم که می گوید سرشت ابرریسمان ها یا مقدار ثابت پلانک رازی است عمیق. آشکار است که این مطلب هیچ ربطی به موجودی ندارد که آمرزنده ی گناهان است، که به دعاها گوش فرا می دهد، که می گوید باید از ساعت 5 روزه را شروع کرد یا ساعت 6، که آیا باید دستمال سر کرد یا تسبیح دست گرفت؛ و هیچ ربطی به موجودی ندارد که قادر است برای کفاره ی گناهان فرزندش، قبل و بعد از تولد، او را به مجازات مرگ محکوم کند.

انجیل افسانه ای

همین مطلب در مورد اینهمان دانستن بیگ بنگِ کیهان شناسی جدید با اسطوره ی آفرینش نیز صادق است. شباهت میان برداشت های پیچیده ی فیزیک نوین و اسطوره های آفرینش بابلیان و یهودیان که ما امروزه به ارث برده ایم به غایت سطحی است.

طرفداران «عدم رقابت» در مورد بخش هایی از متون مقدس و آموزه های دینی که روزگاری حقایق بی چون وچرای علمی محسوب می شد، چه می گویند؟ در مورد پیدایش جهان، پیدایش حیات، معجزات جورواجور عهدعتیق و عهدجدید، بقای پس از مرگ، و باکره ی زاینده چه می گویند؟ در نظر طرفداران «عدم رقابت»، اهمیت این مطالب بیش از افسانه های اخلاقی، از قبیل افسانه ی اوزیپ هانس کریستین اندرسون نیست. هیچ اشکالی دراین دیدگاه نیست، اما مشکل اینجاست که آنان تقریباً هرگز نمی پذیرند که چنین رویکردی را پیش گرفته اند.

برای مثال، من اخیراً سخن روحانی اعظم یهودی، سِر ایمانوئل جاکوبوویت، را در مورد زشتی راسیسم (نژادپرستی) می شنیدم. راسیسم زشت است، و باید علیه آن قوی تر از آنچه که این عالی جناب می گوید استدلال کرد. به بیان ایشان، چون آدم و حوا نیاکان مشترک همه ی انسان ها هستند، پس همه ی آدمیان به نژاد واحدی تعلق دارند، که همان نژاد آدم ابوالبشر باشد، پس راسیسم زشت است.

اگر ایشان طرفدار «عدم رقابت» بود، باید با داستان آدم و حوا هم همان برخوردی را می داشت که با ما با دیگر داستان ها داریم. کسی با رجوع به داستان جک و لوبیای سحرآمیز یا سیندرلا نمی کوشد به موعظه ی اخلاق حسنه بپردازد.

احساس من این است که روحانیون چنان به داستان های انجیلی عادت کرده اند که تفاوت میان حقیقت و افسانه را به فراموشی سپرده اند. درست مثل بینندگان تلویزیونی که وقتی قهرمانی در سریال کماندار می میرد برای هم پیام تسلیت می فرستند.

ارث بری دین

سخن ام را با بازگشت به علم به پایان می برم. اغلب می شنویم که طرفداران «عدم رقابت» می گویند که گرچه هیچ شاهدی برای اثبات وجود خدا وجود ندارد، اما هیچ شاهدی هم برای نفی وجود او نیست. پس بهتر است چشمان خود را باز نگه داریم و اگنوستیک (لاادری) بمانیم.

در نگاه نخست، چنین می نماید که این موضع جای چون و چرا ندارد، دست کم اگر آن را به معنای محدود قمارباز پاسکال تعبیر کنیم. اما با تعمق بیشتر می بینیم که این بیشتر به یک مفرّ می ماند چون همین مطلب را در مورد بابانوئل و پلنگ صورتی هم می توان گفت. شاید در ته باغ، پلنگ صورتی خانه داشته باشند. هیچ شاهدی در میان نیست، اما نمی توانید ثابت کنید که چنین چیزی درست نیست. پس آیا باید در مورد پلنگ صورتی لاادری باشید؟

مشکل استدلال اگنوستیک این است که می توان آن را در مورد همه چیز بکار برد. بی نهایت موجود را می توان فرض کرد که نتوان به طور مثبت وجود آنها را نفی کرد. مردم به وجود اغلب آنها باور ندارند. کسی باور ندارد پریان، تک شاخ ها ، اژدها، بابا نوئل و غیره وجود داشته باشند. اما اغلب مردم به وجود خدای خالقی باور دارند، خدایی که با همه ی ساز و برگ دینی دیگر از والدین شان به ارث می برند.

گمان می کنم دلیل اینکه اغلب مردم، با وجودی که همگی از گروه «هیچ-ندانی» ها نیستند، با این حال احساس می کنند که تکامل داروینی به قدر کافی گسترده نیست که همه چیز را در مورد حیات توضیح دهد. به عنوان یک زیست شناس، تنها می توانم بگویم که هرچه بیشتر در مورد حیات و تکامل بخوانید و آنچه را که معلوم شده مطالعه کنید، این احساس بیشتر زایل می شود.

نکته ی دیگری که می خواهم بیافزایم این است که هرچه بیشتر اهمیت تکامل را دریابید، بیشتر از موضع اگنوستیک (لاادریانه) به موضع بیخدای (بیخدایانه) رانده می شوید. طبیعتاً احتمال وقوع چیزهای پیچیده، و از نظر آماری بعید کمتر از احتمال وقوع رخدادهای ساده و محتمل است.

زیبایی شگرف نظریه ی فرگشت [تکامل] داروین این است که توضیح می دهد که چگونه موجودات پیچیده و دشوار، با گام های تدریجی از آغازی ساده و بسیط پدید آمده اند. ما تبیین خود را از آغازی بی نهایت ساده شروع می کنیم، که هیدروژن خالص و مقدار عظیمی انرژی باشد. و تبیین علمی داروینی ما را با یک سری گام های تدریجی و کاملاً مشخص به زیبایی خیره کننده و پیچیدگی حیات می رساند.

فرضیه ی رقیب، یعنی اینکه حیات توسط یک خالق ماوراءطبیعی آغاز شده است، نه تنها زاید، بلکه بسیار نامحتمل است. این فرضیه، و هرگونه استدلالی که زمانی به نفع آن بوده، امروز به بن بست رسیده اند. چرا که خدایی که شایسته ی نام خدایی باشد، باید موجودی با هوش بی نهایت باشد، یک ذهن متعالی، هستنده ای که احتمال وجودش به غایت اندک است – حقیقتاً بودن اش بعید است.

حتی اگر فرض وجود چنان هستنده ای همه چیز را توضیح دهد (که ما نیازی به چنین فرضی نداریم)، کمکی از دست این فرضیه بر نمی آید چون خود معمای بزرگتری را روی دست مان می گذارد.

علم توضیح می دهد که چگونه پیچیدگی (مسلئه ی دشوار) از سادگی (مسئله ی ساده) ایجاد شده است. فرضیه ی وجود خدا هیچ توضیح ارزشمندی برای هیچ پدیده ای نیست، زیرا صرفاً آن چیزی را فرض می گیرد که قرار است توضیح دهیم. فرض سختی می کند تا مسئله ی سختی را توضیح دهد، و مسئله را رها می کند. نمی توانیم ثابت کنیم که خدا وجود ندارد، اما می توانیم با اطمینان نتیجه بگیریم که وجود داشتن اش بسیار بسیار بعید است.

نامه محرمانه حسن روحانی به ترامپ !

شوخی و جدی


نامه محرمانه حسن روحانی به ترامپ !

جناب اعلا حضرت رئیس جمهور آمریکا و حومه. پس از عرض ارادت، و آرزوی تندرستی شادی شما، خواهش می کنم به این برجام دست نزن که گندش بیشتر از این در نیاد، تا همه دنیا ببیند چه گلاه گشادی تا خر خره سر ما رفته. ما با هزار بوق و کرنا به ملت گفتیم که در این برجام برنده اصلی ما هستیم، و آمریکا بازنده و جشن هم گرفتیم، ولی ملت در دل می گوید: عاقلان دانند، خر خودتان هستید.
همگار گرامی؛ خوشا به حالت که می توانی تمام وزیران مدیر کل ها را از بین ملکه های زیبایی خوشگل آمریکا و جهان انتخاب کنی، و بامداد درود گویان با آنها روبوسی و احوال پرسی کنی، و غروب با ربوسی دوباره به خانه روان داری.
من بخت برگشته باید با یک مشت پیر و نره خر ریشو هر روز روبوسی و سلام راحوال…

دیدن نوشتهٔ اصلی 84 واژهٔ دیگر

قرآن را باید متخصص قرآن بررسی کند!

قرآن را باید متخصصان قرآن بررسی کنند، اینها معنی سمبلیک دارند، منظور قرآن رو باید از مفسران قرآن پرسید نباید به خود قرآن نگاه کرد!

علمای اسلامی وقتی سوتی های ملکوتی و یا آیات جنایی قرآن را میشنوند، آنچه ميشنوند را باور نمیکنند، و چون دست برداشتن از خرافات و آنچه سالها بدان خوش بوده اند را سخت و دشوار میابند، میگویند اینها این معانی را نمیدهند، اینها معانی دیگری دارند، مثلا اگر تازینامه گفته گلابی سیب خیار، منظورش هندوانه، سیب زمینی و انگور است!

این سفسطه مسلمانان را میتوان با آیه های زیر رد کرد، ای کاش بخوانند این کتاب تازینامه خویش را!

سوره مریم آیه 98 صفحه 313

این قرآن را بر زبان تو آسان کردیم تا پرهیزکاران را مژده دهی و ستیزه گران را بترسانی

سوره الدخان آیه 58 صفحه 499

ما ادای سخن خویش بر زبان تو را آسان کردیم، باشد که پند گیرند.

سوره القمر آیه 17 صفحه  530

و این قرآن را آسان ادا کردیم تا از آن پند گیرند. آیا پند گیرنده ای هست؟

سوره القمر آیه 22 صفحه 530

و این قرآن را آسان ادا کردیم تا از آن پند گیرند. آیا پند گیرنده ای هست؟ (احتمالا خط رو خط افتاده جبرئیل دوبار یک آیه رو برای محمد در یک سوره نازل کرده)

سوره القمر آیه 32 صفحه 531

و این قرآن را آسان ادا کردیم تا از آن پند گیرند. آیا پند گیرنده ای هست؟ (احتمالا حضرت محمد مشغول عمل خیر نکاح بودند و متوجه پیغام خداوند نمیشده اند و برای همین جبرئیل 3 بار همین  آیه رو نازل میکند تا مطمئن شود حضرت متوجه آیه شده)

سوره القمر آیه 40 صفحه 531

و این قرآن را آسان ادا کردیم تا از آن پند گیرند. آیا پند گیرنده ای هست؟  (پروردگارا، سوزنت گیر کرده؟! فهمیدیم! چرا اینقدر تکرار میکنی؟ آیا فکر میکنی با مشتی بقره طرفی؟)

بنابر این همانطور که خواندید، پروردگار قرآن را به زبان ساده فرستاده و کلام خداوند نیازی به تفسیر ندارد! کتابهای تفسیر بخشی از کار و کسب دین فروشان است، به قول زنده یاد کسروی، مگر محمد بهاء الله است که زبان عرب نداند؟! بنابر این معانی کلمات قرآنی نیازی به تفسیر ندارند و همان معنی ای را میدهند که در عربی معنی میدهند، مثلا در قسمتی از سوتی های ملکوتی خداوند میفرماید ما ستارگان را به سمت شیاطین پرتاب میکنیم، خداوند واقعا منظورش همین بوده است و مفسران برای اینکه مضحک بودن و مسخره بودن این آیات را بپوشانند برای خودشان معانی و تعاریف جدیدی داده اند. مسلمانان بیچاره فکر میکنند خواندن تفسیر مشکلات قرآن را حل میکنند در حالی که خواندن تفاسیر و جزعیات بیشتری که در آنها ارائه میشود باعث هرچه بیشتر عریان شدن چهره زشت و ضد بشر پدید آوردندگان و خود روحانیت (تاجران دینی) این دین میشود.

اما دلیل اینکه این اشخاص چنین حرفی میزنند آن است که اصولا مذهب بیزینس و تجارت مخصوص عده ای مشخص (روحانیون) است و بنابر این خوششان نمی آید که کسی پا توی کفششان بگذارد و قرآن را به فارسی بخواند و مزخرفاتش را بیرون بریزد! تنها خود باید قرآن را برای مردم عربی بخوانند و مردم تکبیر بفرستند و آخرش هم روضه بخوانند و خلق را بگریانند. توجه داشته باشیم که انجیل به زبان لاتینی بود که هیچ کس نمیفهمید و روحانیون مسیحی با ترجمه شده آن بسیار مخالف بودند! دلیلش هم واضح است! نمیواستند موقعیت سیاسی و اجتماعی خود را از دست بدهند، حتی اولین شخصی که انجیل را به زبان انگلیسی روان ترجمه کرد، زنده زنده سوزانده شد.

قرآن را به فارسی بخوانید و به دیده خرد آنرا بازرسی کنید!

کتابچه «مین، قاتل خاموش ایرانیان» منتشر شد

01jeld01-fb-400x360

نهاد آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران کتابچه «مین، قاتل خاموش ایرانیان» را منتشر کرد، این کتابچه که در نوع خود به دلیل دقت و گستردگی بی‌سابقه است به آلودگی مین در ایران، قربانیان آن اعم از شهروندان، نظامیان و یگانهای پاکسازی در محدوده زمانی سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۹۱ با ارایه توضیحات جامع، آمار و گزارش تصویری در ۵۰ صفحه می‌پردازد،
برای دانلود رایگان فایل کتابچه «مین، قاتل خاموش ایرانیان» اینجا را کلیک کنید یا با ایمیل info@hra-iran. org تماس حاصل نمایید.

اعدام پرشمار زندانیان سنی مذهب، ادامه تفکر خالقان تابستان ۶۷ است

bayaniyeh-hrai-460x360

اطلاعیه مطبوعاتی
رویداد شبانگاه دوشنبه یازدهم مرداد ماه ۱۳۹۵ و هجوم گارد سیاهپوش زندان رجائی شهر کرج به محل نگه داری زندانیان امنیتی سنی مذهب محکوم به اعدام در این زندان و انتقال ایشان با دستبند، پابند و چشم بند به سلولهای انفرادی، آغازگر روندی بود که به اعدام دستکم ۲۰ نفر از جمع ۳۶ زندانی محکوم به اعدام این بند در سحرگاه ۱۲ مرداد ماه منجر شد.
از جمع این زندانیان محکوم به اعدام، ۲۹ نفر دارای احکام قطعی اعدام بودند که حکم آنان به اجرای احکام فرستاده شده بود و حکم اعدام ۷ تن نیز پس از صدور در دادگاه بدوی در دیوان عالی کشور در حال رسیدگی بود.
پرشمارترین اعدام جمعی زندانیان امنیتی پس از گذشت سه دهه از قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ در شرایطی انجام گرفت که حقوق اعدام شدگان در مراحل بازداشت و تحقیق در موارد زیادی نقض شده بود و نیز در زمان برگزاری دادگاه آنها از داشتن یک دادرسی عادلانه محروم ماندند.
بسیاری از این زندانیان بارها در طول سالهای بازداشت و زندانی بودنشان اعلام کردند اعترافات اخذ شده از ایشان تحت فشار و شکنجه اخذ شده، از داشتن وکیل تعیینی محروم بوده اند و در دادگاههای چند دقیقه ای، بدون امکان دفاع از خود به اعدام محکوم شده اند.
این زندانیان با اتهام محاربه و بر مبنای قانون قدیم مجازات اسلامی و پیش از تغییرات جدید به اعدام محکوم شده اند. ماده ۱۰ قانون مجازات اسلامی جدید صراحتا خواستار اعمال قانون جدید بر جرائم سابق شده است.
در فصل هشتم قانون مجازات اسلامی جدید، در ماده ۲۷۹، محارب شخصی تعریف شده است که “سلاح به دست گرفته باشد” و این دست به سلاح بردن موجب ناامنی و ترس در محیط شده باشد.
وکلای بعضی از این زندانیان اعلام کردند موکلان آنان سلاح در دست نداشتند و بنا بر قانون جدید و تصریح قانون بر اعمال آن حتی به موارد پیشین، اعدام مجازات آنان نیست.
در پروسه اجرای این اعدامهای تاسف بار حتی اصول ابتدایی قانونی و اخلاقی نیز رعایت نشد. وکلای زندانیان از اجرای احکام موکلان خود بی خبر ماندند، همینطور به زندانیان فرصت ملاقات آخر با خانواده های خود داده نشد و همچنین به شکل خشونت بار و توهین آمیزی با خانواده های داغدار برخورد شد، در نهایت نیز اجساد اعدام شگان توسط مامورین امنیتی و بدون اختیار و اجازه خانواده ها به خاک سپرده شد.
دستگاههای قضائی و امنیتی هیچگونه شفاف سازی و اطلاع رسانی در مورد این اعدام ها نکردند بطوریکه هنوز مشخص نیست هویت اعدام شدگان از چه قرار است و سرنوشت سایر زندانیان منتقل شده چه شده است.
این اعدام های جمعی در حالی صورت گرفت که جمهوری اسلامی ایران در سال ۲۰۱۵ با حدود یک هزار اعدام در میان کشورهای جهان از حیث تناسب جمعیت و سرانه اعدام با فاصله زیادی “اولین کشور جهان در کشتار شهروندان خود با مجازات اعدام” است.
“مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران” با محکوم کردن این اعدامهای گسترده و ضمن تسلیت به خانواده های بازماندگان این اعدامها، بار دیگر از مسئولان و نهادهای ذیربط میخواهد که به تعهدات بین المللی و مقاوله نامه های پذیرفته شده خود پایبمند بماند.
این نهاد حقوق بشری همچنین نسبت به پیامدهای این قبیل اعدام ها که احساسات جمعیت های مختلف نژادی و مذهبی کشور را جریحه دار می کند هشدار می دهد و به هدف ایجاد امنیت و ثبات، بازنگری در احکام سایر زندانیان با شرایط مشابه را درخواست می کند.
تشکل “مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران” همچنین از جامعه بین المللی و بخصوص اعضای محترم شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد میخواهد نسبت به اعدام زندانیان دگراندیش و متهمان جرایم امنیتی در ایران بی تفاوت نباشند و همصدا با مدافعان ایرانی حقوق بشر، توقف رفتاری را که جنایت علیه حقوق بشر باید دانست از حکومت ایران درخواست کنند.

دبیرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران
۱۵ مرداد ۹۵ برابر با ۵ آگوست ۲۰۱۶

اعلام اعتصاب دو تن از زندانیان سیاسی زندان گوهر دشت در حمایت از آرش صادقی

1390654_474042582694103_679074924_n

به گزارش حصار، کانون حمایت از فعالان سیاسی و عقیدتی: دو تن از زندانیان سیاسی زندان گوهردشت کرج آقایان علی معزی و ابوالقاسم فولادوند، با انتشار نامه ای ازآقای آرش صادقی، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین که در اعتصاب غذا بسر می برد، حمایت نموده و برای همراهی با ایشان به یک اعتصاب دو روزه دست زدند.

 

متن نامه این دو زندانی در بند بدین شرح است:

دوست عزيزمان زنداني سياسي اوين آرش صادقي، از نمونه هاي صداقت و فداكاري و پرداخت بها و صبر و پايداري بوده است.

در همراهي با او در سمت و سوی دادخواهي هايش، بابت بيدادگري ها درباره خانواده و نيز فداشدن مادر شادروانش در اين راه، از روز جمعه ٢٨ آبان ماه به مدت دو روز در اعتصاب غذا خواهيم بود.

علي معزي

ابولقاسم فولادوند

 

لازم به یاد آوری است که، آرش صادقی دانشجوی زندانی در زندان اوین می باشد که توسط قاضی صلواتی به پانزده سال حبس محکوم شد. همسر آرش نیز به شش سال زندان محکوم شده است. همچنین مادر آرش در حمله مامورین امنیتی به خانه آنها در سال هزار و سیصد و هشتاد و نه دچار حمله قلبی شده و پس از چند روز درگذشت.