شهر بی آبرویان و بیمار و متظاهر و دروغ گو و غمگین!


شوخی و جدی


شهر بی آبرویان و بیمار و متظاهر و دروغ گو و غمگین!

زن لب هایش را گاز می گرفت، آنها را سرخ و خندان می کرد. خاک قرمز بر رخ می مالید، آنها را گلگون می کرد. غینک گران قیمت دودی بر چشم می گذاشت، کبودی آنها را پنهان می کرد. همه جا تظاهر به دارایی وخوشبختی و شادی می کرد، در بیماری، به جای ناله آواز سر می داد. رنج بیماریش را نهان می کرد. آبرو داشت، حفظ ابرو می کرد.
تمام زن های شهر این چنین بودند.

مرد سیلی بر صورت می زد، صورت خویش قرمز می کرد. لبانش را گاز می گرفت، آنها را سرخ و خندان می کرد. او هم عینک گرانقیمت دودی برچشم داشت، گودی چشمش را ز دیگران پنهان می کرد. همه جا با سری بلند، تظاهر به ثروت و خوشبختی و شادی می کرد. درد داشت، به جای نالیدن، با صدای بلند آواز…

دیدن نوشتهٔ اصلی 89 واژهٔ دیگر

1 نظر برای “شهر بی آبرویان و بیمار و متظاهر و دروغ گو و غمگین!

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.