مستند «ریشهٔ همهٔ شر؟» با زیرنویس

root-of-all-evil-persian-translation1

دانلود از رپیدشر:

بخش اول 80 مگابایت

بخش دوم 80 مگابایت

بخش سوم 42 مگابایت

کودکان خود باید دین‌شان را انتخاب کنند

child2-1024x686

«میان خرناسه ی کفتارها…

اینجا  قلب سالم را زالو تجویز می کنند  «

احمد شاملو، مدایح بی صله 

نامه ی سرگشاده ای به وزیر کشور انگلستان، درنقد تأمین مالی مدارس مذهبی، مندرج در روزنامه ی آبزرور، ۳۰/۱۲/ ۲۰۰۱

جناب وزیر کشور،

دولت کاملاً بخردانه به این نتیجه رسیده که عضویت در مجلس اعیان نباید موروثی باشد، و امتیازات موروثی لردها یا لغو شده اند و یا در شرف انقراض اند. با این حال، درست در همین سال شاهدیم که شما پیشنهاد افزایش تعداد مدارس دینی را مطرح می کنید. شما از یک سو اصل وراثت را در مورد عضویت در پارلمان رد می کنید، و از سوی دیگر حامی اصل وراثت در انتقال باورها و اعتقادات هستید. آخر ادیان دقیقاً چنین سرشتی دارند: دین ها عقاید و باورهای موروثی هستند. در اینجا مایلم از مقاله ی جالبی در روزنامه ی گاردین هفته ی پیش نقل قول کنم که در آن عالیجناب  دون کیوپیت می نویسد: » لازم است با سنت دینی کاملاً قطع رابطه کنیم و طرحی نو در اندازیم که مناسب زمانه مان باشد.»

عقاید و سلایق ما آدمیان متفاوت اند، و این یکی از جذابیت های ماست. برخی از ما چپ دست هستیم و بعضی راست دست. برخی طرفدار پیوستن به پول واحد اروپایی  هستیم و برخی مخالف آن. بعضی هایمان بتهوون گوش می کنیم و برخی آرمسترانگ. بعضی از تماشای پرندگان لذت می برند و بعضی از تمبر جمع کردن. و در همه ی این موارد انتظار می رود که علائق مان متأثر از علائق بزرگترهایمان باشد. همه ی این تأثیرپذیری ها کاملاً طبیعی و مطلوب به شمار می آیند.

اینکه تأثیر والدین بر کودک باید قوی باشد کاملاً طبیعی و مطلوب به حساب می آید. مقصود من تأثیر ژنتیک نیست، بلکه منظورم همه ی تأثیرات ناگزیر فرهنگی والدین بر فرزندان است. انتظار می رود که فوتبالیست ها در حیاط خانه شان با بچه هایشان توپ بازی کنند، آنها را به ورزشگاه ببرند، و شیفتگی خود به مسابقه را به کودکان شان منتقل کنند. معمولاً کودکان علاقمندان نظاره ی پرندگان هم به پرندگان علاقه دارند. و کتابخوان ها بچه های کتابخوان بار می آورند. باورها و سلایق، گرایش های سیاسی و تفریح ها، همگی از لحاظ آماری از نسلی به نسل بعد منتقل می شوند، و هیچ کس گلایه ای از این ندارد.

اما هنگامی که نوبت به دین می رسد، اتفاق غریبی می افتد. به جای اینکه به روال معمول که می گوییم » انتظار دارم پسر زیدان هم فوتبالیست شود»، بگوییم «انتظار دارم براندت کوچولو هم، که والدین اش کاتولیک های معتقدی هستند، کاتولیک شود»، با شور و حرارت تمام، و بدون لحظه ای درنگ یا تردید می گوییم «براندت کوچولو کاتولیک است». این مطلب را چنان حقیقت آشکاری می گیریم که انگار نه انگار که براندت کوچولو کوچک تر از آن است که بتواند به خودی خود عقاید پیشرفته ای درباره ی الاهیات داشته باشد.

ما هموراه، به جز در مورد دین، معتقدیم که تحصیل در یک مدرسه ی خوب به رشد و بالندگی باورها،سلایق، تمایلات، ارزش ها و مهارت های کودک کمک می کند. اما هنگامی که نوبت دین می رسد، جامعه استثنای بزرگی قائل می شود. ما بی گفتگو می پذیریم که براندت، از روزی که به دنیا می آید، طوقی به گردن دارد که بر آن نوشته : این یک بچه کاتولیک است.

n_75417_1

آن یکی بچه پروتستان است؛ آن دیگری بچه هندو است؛ آن یکی بچه مسلمان است؛ آن کودک فکر می کند که خداها خیلی زیاد هستند؛ آن کودک دیگر حتی یک خدا را هم به زور قبول دارد.  اما چنین تصوراتی از کودک داشتن مضحک است. برچسب زدن به کودک تازه متولد شده ، و او را پیشاپیش بر پایه ی دین موروثی والدین اش، یا حتی به ضرس قاطع، پیرو فلان یا بهمان دین خواندن، بدین معناست که برای کودک اعتقاداتی در مورد کیهان و خلقت، دنیا و عقبی، درباره ی اخلاق جنسی، سقط جنین و بهمرگی قائل شویم. این نوعی سوء استفاده‌ی ذهنی از کودک است.

فکر نمی کنم بتوان در برابر این اتهام [سوءاستفاده ی ذهنی از کودکان] دفاع شایسته ای ارائه داد. با این حال، این برچسب زدن به کودکان تقریباً به اجماع پذیرفته شده است. ما حتی در موردش فکر هم نمی کنیم. اما اگر خرده شکی در این مورد باقی است، بگذارید این موارد را ملاحظه  کنیم: این بچه یک مارکسیست خط گرامشی است. آن بچه یک سندیکالیست تروتسکیست است. آن بچه ی دیگر یک محافظه کار مخالف پیوستن به اتحادیه ی اروپا است. این بچه اقتصاددان کینزی است. آن بچه کلکسیونر تمبر است. توجه کنید که این نوع ادعا با این بیان فرق دارد که بگوییم » ممکن است این بچه کلکسیونر تمبر شود، چون پدرش در راه علاقمند کردن او به تمبر از هیچ تلاشی مضایقه نمی کند.» اشکالی در این ادعا نیست. اما، «این بچه کلسیونر تمبر است» چه؟ اصلاً پذیرفتنی نیست، نه؟  با این حال، وقتی نوبت دین می رسد، حتی یک لحظه هم در انگ زدن درنگ نمی کنید. و، در پرانتز عرض کنم، هیچ کس حتی گاهی هم به مخیله اش خطور نمی کند که کودکی را «بچه بیخدا» بخواند، کمتر از همه خود بیخدا ها. خوب این درست ، اما چرا استانداردهای دوگانه به کار می بریم؟

به نظرم دیگر لازم نیست بیشتر از این بکوشم شما را متقاعد کنم. تأثیرگذاری والدین بر عقاید و باورهای کودکان ناگزیر است و محل بحث نیست. اما برچسب زدن به کودکان، که فرض را بر قاطع بودن تأثیر والدین می گذارد، شریرانه و غیرقابل دفاع است. خوب، ممکن است با لحن تسلی بخشی بگویید: نگران نباشید، صبر کنید تا کودک به مدرسه برود، خودش درست می شود. کودک در مدرسه عقاید و آداب گوناگونی را خواهد آموخت و می آموزد که به تنهایی بیاندیشد، و نهایتاً خودش دست به انتخاب بزند. خوب، بد نیست این طور فکر کنیم.

اما در عمل چه می کنیم؟ درعمل بودجه های کلانی صرف می کنیم و مدارسی دینی بنا می کنیم. انگار که انگ زدن به طفل تازه متولد شده کافی نبوده، حال باید داغ  آن  آپارتاید ذهنی تجدید و تحکیم  شود. کودک باید در مدارس دینی مطلوب والدین اش عقایدی را بیاموزد که با آنچه کودک همسایه در مدرسه ی مجاور می آموزد در تضاد اند.

‹بچه پروتستان› ها را به مدارس پروتستان می فرستند که دولت بریتانیا برایشان یارانه می پردازد. اگر بخت یار این بچه ها باشد، به آنها نفرت از کاتولیک ها را تعلیم نمی دهند. اما چشم من چندان آب نمی خورد، به ویژه در مورد ایرلند شمالی. نهایت امیدواری مان می تواند این باشد که این بچه ها فقط به این نتیجه برسند که یک اشکالی در کار کاتولیک ها هست. ‹بچه کاتولیک› ها هم به مدارس کاتولیک فرستاده می شوند. حتی اگر در آنجا نفرت از پروتستان ها را نیاموزند (که بازهم چندان مطمئن نیستم)، و حتی اگراین بچه ها دچار عصبیت فرقه ای نشوند، می توان یقین داشت که آنچه در درس تاریخ درباره ی ایرلند می آموزند با آنچه که به ‹بچه پروتستان› ها تعلیم می شود متفاوت است.

جناب وزیر کشور، حتی اگر نتوانسته باشم شما را متقاعد کنم که دایر کردن مدارس دینی جدید  حماقت محض است، دست کم می توانم خرده امیدی داشته باشم که قدری نزد وزارت خانه ی محترم شما حساسیت ایجاد کنم. همان طور که تلاش آگاهی بخش فمنیست ها به این نتیجه رسیده که امروزه دیگر وقتی موضوع جنسیت مطرح نباشد، در مقابل اطلاق ضمیر ‹he› رودرهم  کشیم، چه بسا نیازمند حساسیت مشابهی در مورد انگ دینی زدن به کودکان هم باشیم.

جناب وزیر، از شما تمنا دارم که در تمام مکاتبات اداری و رسمی خود، از کاربرد عباراتی که کودکان را به انحای مختلف به دین و ایمان خاصی منتسب می کنند احتراز کنید. لطفاً در ایجاد فضایی بکوشید که در آن کاربرد عباراتی مثل ‹کودکان کاتولیک’، ‹کودکان پروتستان’، ‹کودکان یهودی› یا ‹کودکان مسلمان› بدون رو درهم کشیدن ممکن نباشد. این کار فقط مستلزم بذل یک واژه ی اضافی است، برای مثال به جای عبارات بالا بگوییم ‹کودکان والدین مسلمان› یا ‹کودکان والدین یهودی›.

یکی از هولناک ترین خصایص سرشت آدمی، تمایل به جبهه بندی ‹ما› درمقابل ‹آنها› است. از آن بدتر اینکه این جبهه گیری ‹ما› در برابر ‹آنها› از نسلی به نسل بعد منتقل، و به کشت و کشتارهای مهیب تاریخی منجر می شود. اگر برچسب های لازم برای ارضای فرقه گرایی مان فراهم نباشد، خودمان چنان برچسب هایی اختراع می کنیم. بچه ها را به دارودسته های مجزایی تقسیم می کنیم که هر کدام عَلََم و کتل خود را دارند. در برخی محله های لوس آنجلس، جوان ورزش دوستی که طرفدار تیم محبوب محله نباشد در معرض خطر مرگ قرار دارد. در آزمایش های انجام شده، خود کودکان بدون دلیل خاصی برای خود دارودسته درست می کنند، و برای خود برچسب انتخاب می کنند، گیریم دسته ی قرمزها یا دسته ی آبی ها. در کوتاه زمانی، بین قرمزها و آبی ها مرافعه در می گیرد. قاعده ی بازی همیشه این است که: به رنگ خودت وفادار باش، و با رنگ های دیگر بستیز. این دارودسته بازی ها می توانند به شرارت های غریبی بیانجامند.

وقتی کسی کودکان را فرقه بندی نکند، قضیه از این قرار است. حال تصور بفرمائید که چه می شود  اگر خود ما هنگام تولد کودک به او برچسب قرمز یا آبی بزنیم. این بچه را به مدرسه ی آبی ها بفرستیم و آن یکی را به مدرسه ی قرمزها. به کودکان آبی بیاموزیم که قرار است بعدها همسران آبی داشته باشند، و کودکان قرمز هم همسران قرمز داشته باشند. با این وصف، آنها هم وقتی بچه دار شدند، همان طوق  را بر گردن طفل شان می نهند و قس علی هذا. و اگر این نسخه را تا به ابتدا دنبال کنیم به کجا می رسیم؟ آیا توضیح بیشتری لازم است؟

ایده ی مدارس دینی همان قدر ناموجه و نامعقول است که ایده ی موروثی بودن کرسی های مجلس اعیان. اما شیوه ی انتخاب لردهای مجلس اعیان هرقدر هم غیردموکراتیک باشد، و خودشان هم غالباً کمی غیرعادی باشند، اما دست کم خطرناک نیستند. اما مدارس دینی به اقرب احتمال خطرناک هستند. یک استدلال پراگماتیک هم باقی می ماند که باید به آن اشاره کنم. برخی می گویند گرچه ایراد اصولی فوق به مدارس دینی  وارد و خردکننده است، اما در هر حال دانش آموزان  این مدارس  نمرات بهتری دارند. خوب، شاید این طور باشد. اما اگر چنین است بگذارید حجاب این راز را کنار بزنیم تا همه از این موهبت بهره مند شوند. اما، چه حجاب رازی در کار باشد و چه نباشد، تحلیل دقیق نشانگر هیچ رابطه ای میان ایمان و موفقیت تحصیلی نیست. سرّ موفقیت مدارس مذهبی در مقررات و ضوابط خاصی نهفته است، که شکل گیری آنها سالها به طول انجامیده، و به دلایلی که هیچ ربطی به دین ندارند، در برخی مدارس وابسته به کلیسای انگلستان و کلیسای کاتولیک رومی ایجاد شده اند. و وقتی مدرسه ای نامبردار شد، شهرت خود را پاینده می کند. چون والدین جاه طلب و عاشق تحصیلات عالیه می کوشند هر طور شده فرزندانشان را درآن مدراس ثبت نام کنند، حتی اگر برای این کار مجبور شوند تظاهر کنند که کلیسارو هستند.

در هر حال، آیا ما قبلاً چنین ‹استدلال پراگماتیک’ی را نشنیده ایم؟ چرا، در بحث از موروثی بودن کرسی های مجلس اعیان هم این ادعا مطرح بود. عده ای می گفتند که گیریم موروثی بودن کرسی های نمایندگی مجلس اعیان غیردموکراتیک باشد، اما نتیجه می دهد. همیشه به قدر کافی اعیان و اشرافی هستند که در علمی استخوان خرد کرده اند. برخی متخصص ماهیان پرنده ، یا آسیاب های بادی هستند؛ بعضی پزشک هستند و در مورد خدمات درمانی مطالب ارزنده ای برای گفتن دارند.؛ بسیاری شان کشاورز بوده اند و می توانند در مورد سیاست های زراعی دولت صاحب نظر باشند. و بر خلاف  اوباش مجلس عوام،  همه شان ادب گفتمان را دارند. گیریم که انتخاب شان غیردموکراتیک باشند، اما خوب انتخابی از کار درآمده است.

اما این استدلال دست و پای دولت را برای برچیدن بساط نمایندگی موروثی نبست. اگر شما یک عده از میان کسانی که ثروت و تحصیلاتی بیش از میانگین جامعه دارند، و نسل اندر نسل در خانه های مملو از کتاب بزرگ شده اند دست چین کنید، اصلاً جای شگفتی نیست که بالآخره برخی از آنها متخصص و متبحر در چیزی از آب درآیند. استدلال پراگماتیک که می گوید نمایندگی موروثی خوب است، چون خوب نتیجه می دهد، همان قدر بیمایه است که بگوییم ‹هرچه می خواهی در مورد موسولینی بگو، اما دست کم در دروه ی او قطارها به موقع حرکت می کردند›. حد و حدودی هست که فراسوی آنها اصل پراگماتیسم قابل اعمال نیست. دولت در مورد نمایندگی موروثی به این حدود رسید.  استدلال پراگماتیک به نفع مدارس دینی هم وضع مشابهی دارد، اما با قوت کمتر. استدلال مبتنی بر خطای اصولی ایجاد مدارس دینی هم مشابه استدلال علیه نمایندگی مورثی است، اما با قوت بیشتر.

درباب اینکه چه می توان کرد، البته نمی خواهیم مؤسساتی را که به خوبی عمل می کنند نابود کنیم. شیوه ی منصفانه این نیست که به آن مدارس فرقه ای که سوبسید نمی گیرند کمک کنیم، بلکه آن است که جایگاه دینی مدارس موجود را از میان برداریم (درست همان طور که شیوه ی منصفانه ی ایجاد توازن در مجلس اعیان، این نیست که به تعداد اسقف ها، ملّا و خاخام و عالیجناب های ادیان دیگر به آن مجلس دعوت کنیم، بلکه این است که اسقف های موجود را بیرون بیاندازیم). با این همه کاری که امسال در مورد مجلس اعیان کرده ایم، پافشاری بر تأمین مالی مدارس دینی دیوانگی خیره سرانه ایست.

ارادتمند،

ریچارد داوکینز

استاد کرسی چارلز سیمونی

دانشگاه آکسفورد

سخنرانی داوکینز درباره شگفتی علم

سخنرانی زیست‌شناس فرگشتی، ریچارد داوکینز دربارۀ شگفتی‌های کیهان، حیات و علم بطور کلی.

هر موجود زنده مدلی از جهان را با استفاده از گیرنده‌های حسی‌اش دریافت می‌کند. این مدل‌ها لزوماً بازتاب دقیقی از واقعیات جهان بیرون نیستند، بلکه تنها شبیه‌سازی‌های ناکامل و موضعی‌اند که به بقای آن جانور خاص در محیط خاصش کمک می‌کنند. به طور مثال، چشم انسان تنها نوار باریکی از طیف الکترومغناطیس به نام طیف مرئی را تشخیص می‌دهد و نسبت به طول موج‌های دیگر نابینا است. آدمی از وجود آنها تنها از طریق علم آگاهی یافته‌است نه توسط حواس مستقیم خود.

به دلیل زندگی در شرایط گوناگون، مدل‌های مورد استفاده توسط هر موجودی شباهت‌ها و تفاوت‌هایی با هم دارند. مثلاً مدل مورد استفاده توسط یک خفاش با یک ماهی تفاوت‌ها و شباهت‌هایی دارد که در حین فرگشت (تکامل) آنها منطبق بر نحوۀ زندگی‌شان به وجود آمده است. یا برای موجودی که روی سطح آب زندگی می‌کند، مثل یک آب‌سوار، نیروی کشش سطحی از اهمیت بالایی برخوردار است و گاهی می‌تواند بر نیروی جاذبه بچربد. ولی مدل یک انسان یا بسیاری جانوران دیگر که جثۀ بزرگتری دارند توسط نیروی جاذبه احاطه گردیده‌است. داوکینز به فرگشت در این محیط‌ها که توسط سرعت‌های متوسط و اندازه‌‌های متوسط نه خیلی کوچک و نه خیلی پرجرم احاطه شده‌اند نام «جهان میانه» می‌دهد. برای ما یک سنگ، سخت و نفوذناپذیر می‌نماید دقیقاً به این دلیل که اجسامی چون دست و سنگ نمی‌توانند در داخل هم نفوذ کنند. از این رو برای مغز ما کاربردی بوده تا مفاهیمی مثل جمود و نفوذناپذیری را اختراع کند. ولی اگر یک نوترینو مغزی می‌داشت که در اجداد سایز نوترینو فرگشت یافته بود، سنگ را واقعاً فضای پر از خالی درمی‌یافت.

مغز گونه انسان هومو ساپینس با توجه به نحوۀ پیدایش آن در فرآیند فرگشت، دارای محدودیت‌های ناگزیری است. به طور مثال، درک نسبیت اینشتین یا فیزیک کوانتوم برای مغز بشر به سادگی صورت نمی‌پذیرد، زیرا اجداد ما هیچگاه در وسط کیهان با سرعت‌های نزدیک به نور حرکت نمی‌کرده‌اند، یا در مقیاس اتمی و زیراتمی دنیای ریز و عجیب و غریب مکانیک کوانتومی به سر نمی‌برده‌اند. بلکه در جهان میانه می‌زیسته‌اند. از این رو، در این سخنرانی علمی مطرح می‌گردد که نه تنها در جهان چیزهایی است که تصورش برایمان عجیب است، بلکه شاید چیزهایی باشند عجیب‌تر از آنکه حتی توانایی تصورکردنشان را داشته باشیم.

«شاید هیچگاه جهان را نشناسیم»

ریچارد داوکینز یکی از بزرگان عصر ما ست. نظریات او گاه چنان انقلابی و عجیب به نظر می‌سد که فهم آن نیازمند تفکری عمیق درباره ایده‌ها و استدلال‌هایش است. آنچه در پی می‌آید، گوشه‌ای از سخنرانی اخیر وی در یک کنفرانس بین‌المللی است که شاید برای خواننده ایرانی که با سابقه ایده‌های وی چندان آشنا نیست، زیاد مفهوم نباشد. با وجود این، این متن می‌تواند سرآغازی بر توجه بیشتر به شیوه نگرش این اندیشمند بزرگ به جهانی باشد که عمر خود را در آن به پایان می‌بریم.

جهان شناخت‌ناپذیر

جهانی که در آن زندگی می‌کنیم ممکن است بسیار عجیب‌تر از آن چیزی باشد که بتوانیم آن را درک کنیم و به فهم آن نایل آییم.

این جمله در واقع هشداری است که دانشمند برجسته و معروف جهان، پروفسور ریچارد داوکینز آن را در سخنرانی افتتاحیه نشست اخیر جمعی از متفکران بزرگ دنیا در آکسفورد انگلستان ایراد کرد.

ریچارد داوکینز که هم‌اکنون به عنوان پروفسور فهم عمومی علم، سرگرم تدریس در دانشگاه آکسفورد است، سال‌ها پیش با انتشار کتاب معروف خود به نام «ژن خودخواه» به شهرت فراوانی رسید و با منتشر شدن سلسه کتاب‌های علمی و عامه فهم او، آوازه ایده‌ها و عقایدش سراسر زمین را درنوردید.

وی بتازگی در کنفرانس جهانی کارشناسان فناوری، سرگرمی و طراحی (TED) که برای بحث و تبادل نظر درباره آینده این سیاره و بشر در آکسفورد گرد هم آمده بودند، تاکید کرد: ما در مقیاس و بخش کوچکی از واقعیت زندگی می‌کنیم که خود آن را آفریده‌ایم.

داوکینز در سخنرانی خود با عنوان قدرت مم [۱]، به توصیف روش‌ها و شیوه‌هایی پرداخت که انسان‌ها با یاری آن، واقعیت‌های خویش را به منظور منطقی جلوه دادن و عقلانی کردن پیچیدگی بی‌کران جهان پیرامون خود اختراع می‌کنند و این عمل را با خلق ایده‌هایی همچون نظریه کوانتومی در علم فیزیک انجام می‌دهند؛ نظریاتی که خارج از فهم بیشتر انسان هاست. وی در این سخنرانی، از حاضران پرسید: آیا چیزی راجع به جهان وجود دارد که برای همیشه در فراسوی قدرت درک و فهم ما باقی بماند؟ داوکینز در ادامه افزود: کسب دستاوردهای موفقیت‌آمیز در عرصه علم و دانش بشر، با موارد عجیب و غریب و فزاینده‌ای از این جهان رو به رو می‌شود.

به گفته وی، هر گونه زنده در واقع از یک واقعیت متفاوت با سایرین برخوردار است. گونه‌ها و موجودات زنده هر کدام با یک نرم‌افزار متفاوت عمل می‌کنند و با بهره‌گیری از آن، احساس راحتی و آرامش را برای خود به ارمغان می‌آورند.

داوکینز تاکید کرد: به سبب آنکه گونه‌های زنده مختلف در مدل‌های متفاوتی از جهان زندگی می‌کنند، تنوع و گوناگونی حیرت‌آوری از جهان‌های واقعی وجود دارد و جهان ما در واقع شبیه به محدوده باریکی از یک طیف وسیع الکترومغناطیسی است که آن را مشاهده می‌کنیم؛ محدوده‌ای باریک و کوچکی از واقعیت.

مغز ویژه، نگرش خاص

به گفته پروفسور داوکینز، مغز ما انسان‌ها در راستایی فرگشت یافته است که بتواند به ما برای تداوم زندگی و حفظ بقا در این مقیاس کوچک از واقعیت جهان کمک کند. برای مثال، انسان چنین می‌پندارد که سنگ‌ها و کریستال‌ها به طور کامل جامد هستند، در حالی که بخش اعظم آنها یعنی فواصل میان اتمی را فضای خالی پر کرده و این فقط گوشه کوچکی از شیوه نگرش ما به جهان و اختراع واقعیتی مطابق میل خود از دنیای پیرامون است. این استاد دانشگاه آکسفورد می‌گوید شیوه تفکر و نگرش مغز ما در رویارویی با جهان اطراف، به ما کمک می‌کند تا دنیای کوچک ویژه خود را ردیابی و تصویر کرده و دنیا را از دریچه ویژه خویش مشاهده کنیم؛ دنیایی که در آن اثری از مشاهده عینی اتم ها نیست.

وی در ادامه سخنرانی خود می‌افزاید: به سبب آنکه ما در چنین دنیای محدودی زندگی می‌کنیم، از بخش بسیار عظیم و بزرگی از آن غافلیم و نمی‌توانیم چنین بپنداریم که ما و سایر گونه‌های زنده زمین، تنها موجودات زنده این جهانیم.

[۱] Meme: ریچارد داوکینز برای نخستین بار به معرفی مم‌ها پرداخت و نشان داد همانطور که ژن‌ها در فرگشت زیستی و نیز ایجاد و گسترش صفات جدید نقش دارند، مم‌ها نیز در فرگشت اجتماعی نقش دارند. هر یک از ایده‌ها و باورهای ما درواقع یک مم است که می‌تواند با تکثیر شدن در میان جمعیت، به سرعت توسعه و گسترش یابد. (بخوانید: مم در ویکی‌پدیای فارسی)

آیا سوره حمد کلام خداست ؟

Atheists canoon iranian

آیا سوره حمد کلام خداست ؟
خدا با کی این حرفا رو زده !؟
14606501_1689900544661942_6678478491262243908_n                                           ﺳﻮﺭﻩ ﺍﻟﺤﻤﺪ :
ﺳﺘﺎﯾﺶ ﺧﺪﺍﯾﻰ ﺭﺍ ﮐﻪ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﺟﻬﺎﻧﯿﺎﻥ (۲ )
ﺍﻟْﺤَﻤْﺪُ ﻟﻠّﻪِ ﺭَﺏِّ ﺍﻟْﻌَﺎﻟَﻤِﯿﻦَ ﴿۲﴾
ﺭﺣﻤﺘﮕﺮ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ( ۳ )
ﺍﻟﺮَّﺣْﻤﻦِ ﺍﻟﺮَّﺣِﯿﻢِ ﴿۳﴾
[ ﻭ ] ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﻭﺯ ﺟﺰﺍﺳﺖ ( ۴ )
ﻣَﺎﻟِﮏِ ﯾَﻮْﻡِ ﺍﻟﺪِّﯾﻦِ ﴿۴﴾
ﺗﻨﻬﺎ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﻰ ﭘﺮﺳﺘﯿﻢ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﺯ ﺗﻮ ﯾﺎﺭﻯ ﻣﻰ ﺟﻮﯾﯿﻢ ( ۵ )
ﺇِﯾَّﺎﮎَ ﻧَﻌْﺒُﺪُ ﻭﺇِﯾَّﺎﮎَ ﻧَﺴْﺘَﻌِﯿﻦُ ﴿۵﴾
ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺭﺍﺳﺖ ﻫﺪﺍﯾﺖ ﻓﺮﻣﺎ ( ۶ )
ﺍﻫﺪِﻧَﺎ ﺍﻟﺼِّﺮَﺍﻁَ ﺍﻟﻤُﺴﺘَﻘِﯿﻢَ ﴿۶﴾
ﺭﺍﻩ ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﮔﺮﺍﻣﻰ ﺷﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻯ ﻧﻪ [ﺭﺍﻩ ]ﻣﻐﻀﻮﺑﺎﻥ ﻭﻧﻪ [ﺭﺍﻩ ] ﮔﻤﺮﺍﻫﺎﻥ ( ۷)
ﺻِﺮَﺍﻁَ ﺍﻟَّﺬِﯾﻦَ ﺃَﻧﻌَﻤﺖَ ﻋَﻠَﯿﻬِﻢْ ﻏَﯿﺮِ ﺍﻟﻤَﻐﻀُﻮﺏِ ﻋَﻠَﯿﻬِﻢْ ﻭَﻻَ ﺍﻟﻀَّﺎﻟِّﯿﻦَ ﴿۷﴾
ﺩﺭﺍﯾﻦ ﺁﯾﻪ ﻗﺮﺍﻥ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﮐﯿﺴﺖ!؟
آیا ﺍﻟﻠﻪ ﺩﺭﺍﯾﻨﺠﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍﺳﺘﺎﯾﺶ ﮐﺮﺩﻩ ﻭﺍﺯﺧﻮﺩﺵ ﻣﺪﺩ ﺟﺴﺘﻪ!؟
ﺧﻮﺩﺵ، ! به خودش…

دیدن نوشتهٔ اصلی 77 واژهٔ دیگر

شهر بی آبرویان و بیمار و متظاهر و دروغ گو و غمگین!

شوخی و جدی


شهر بی آبرویان و بیمار و متظاهر و دروغ گو و غمگین!

زن لب هایش را گاز می گرفت، آنها را سرخ و خندان می کرد. خاک قرمز بر رخ می مالید، آنها را گلگون می کرد. غینک گران قیمت دودی بر چشم می گذاشت، کبودی آنها را پنهان می کرد. همه جا تظاهر به دارایی وخوشبختی و شادی می کرد، در بیماری، به جای ناله آواز سر می داد. رنج بیماریش را نهان می کرد. آبرو داشت، حفظ ابرو می کرد.
تمام زن های شهر این چنین بودند.

مرد سیلی بر صورت می زد، صورت خویش قرمز می کرد. لبانش را گاز می گرفت، آنها را سرخ و خندان می کرد. او هم عینک گرانقیمت دودی برچشم داشت، گودی چشمش را ز دیگران پنهان می کرد. همه جا با سری بلند، تظاهر به ثروت و خوشبختی و شادی می کرد. درد داشت، به جای نالیدن، با صدای بلند آواز…

دیدن نوشتهٔ اصلی 89 واژهٔ دیگر

Site Settings ‹ خوش آمدی عزیز دل — WordPress.com

via Site Settings ‹ خوش آمدی عزیز دل — WordPress.com

شکاف‌ها در ذهن

  • cropped-5746602708_09225ec6151.jpg
    همگی ما نسبت به بیشتر خدایانی که بشر تاکنون باور داشته بیخدا هستیم. برخی تنها یک خدا فراتر می‌رویم.
  • دانش به ما می‌آموزد که چگونه پیچیدگی (سختی) از داخل سادگی (آسانی) به وجود می‌آید. نظریهٔ خدا هیچ توضیح مفیدی برای هیچ چیز نمی‌دهد، زیراکه تنها به سادگی چیزی را که می‌خواهیم توضیح دهیم بدیهی می‌انگارد.
  • اشکال کار در آنجا است که این ما هستیم که گونه‌ها را به صورت ناپیوسته و منفصل تقسیم‌بندی می‌کنیم. از دیدگاه فرگشتی در حیات، «میانی» ها وجود دارند. ما معمولاً برای سهولت نام‌گذاری می‌گوییم که این گونه‌های میانی منقرض شده‌اند؛ گفتم معمولاً، ولی همیشه اینطور نیست.
  • ما می‌پذیریم که شبیه ایپ‌ها هستیم؛ ولی به ندرت حاضریم قبول کنیم که در واقع ما هم ایپ هستیم. نیای مشترک ما با شامپانزه‌ها و گوریل‌ها بسیار نزدیکتر [متأخرتر] از نیای مشترک آنها با اِیپ‌های آسیایی -اورانگوتان و گیبون- است. هیچ رده‌بندی طبیعی وجود ندارد که شامپانزه‌ها، گوریل‌ها و اورانگوتان‌ها را شامل شود؛ ولی انسان‌ها را مستثنی سازد.
  • با استفاده از شواهد مولکولی می‌دانیم نیای مشترک ما و شامپانزه‌ها چیزی در حدود پنج تا هفت میلیون سال پیش در آفریقا زندگی می‌کرده است. یعنی حدود نیم میلیون نسل پیش، که از نظر فرگشتی زمان زیادی به شمار نمی‌رود… فرض کنید شما در ساحل اقیانوس هند در جنوب سومالی رو به سمت شمال بایستید و با دست چپ، دست راست مادرتان را بگیرید. به همین شکل مادرتان هم دست مادرش یعنی دست مادربزرگ شما را بگیرد. مادربزرگ شما هم دست مادرش را بگیرید و این زنجیره همین‌طور به سمت غرب امتداد یابد. این زنجیره راهش را از کرانهٔ اقیانوس هند به سوی بوته‌زارهای نواحی مرزی کنیا ادامه می‌دهد. فکر می‌کنید چه قدر باید به راهمان ادامه دهیم تا به جد مشترکمان با شامپانزه‌ها برسیم؟ این مسیر به طرز شگفت‌آوری کوتاه است. اگر برای هر شخص یک متر جا در نظر بگیریم، ما در کمتر از پانصد کیلومتری ساحل به جد مشترکمان با شامپانزه‌ها می‌رسیم.