نویسنده قرآن کیست؟

Koran-book

چه کسی قرآن را نوشته است؟

این نوشتار بطور دقیقی به کنکاش پیرامون نوشته شدن قرآن میپردازد و نگاه تازه ای است بر قرآن. این استفسار بر واقعیت های تاریخی و استدلالهای منطقی استوار خواهد بود. بنابر این روش ما در بررسی های خود با روشی که معمولاً باورمندان به قرآن دارند و بدون پرس و جو قرآن را برخاسته از ریشه های الهی میدانند در اختلاف شدید خواهد بود. با تحلیل کردن، موشکافی کردن و تفسیر دقیق مفاد قرآن، احادیث و سیره محمد، نویسنده کسانی را مشخص می‌کند که بدون شک در تشکیل ساختار و نوشتن قرآن نقش داشته اند. این الله نبود که قرآن را نوشت، و حتی محمد نیز خود به نتنهایی اینکار را انجام نداده است. قرآن ساخته یک شخص نیست. افراد زیادی در ترکیب، نوشتن، اصلاح کردن، حذف کردن و اضافه کردن آیات قرآنی نقش داشته اند. مهمترین اشخاصی که در نگارش قرآن نقش داشته اند، امرؤ القیس، زید بن امر، حسان ابن ثابت، سلمان، بحیرا، ابن ضمته، ورقه و عبید بن کعب بوده اند. خود شخص محمد در ساختن تعداد محدودی از آیات قرآن نقش داشته است، اما احتمالاً کسی که بیش از دیگران بر روی محمد نفوذ داشته است و به محمد انگیزه اختراع اسلام و نوشتن قرآن را داده است، زید بن امر بوده باشد که از مبلغین حنفیسم بوده است. محمد بعدها دیدگاه حنفی زید را به اسلام آورده است و آنرا بازنویسی کرده است. به همین دلیل این نظریه که اسلام دین جدیدی نیست کاملاً درست است، اما کشف مهم این است که قرآن کلام الله نیست بلکه کتابی نوشته دست بشر است که محمد آنرا بعنوان آخرین گفتار الله با انسانیت مطرح کرده است. جنبه ای دیگر از این نوشتار مهم آن است که از میان ادیان باستانی که نویسندگان قرآن از آنها اقتباس میکردند، شاید، رسوم صابئین از دیگران اهمیت بیشتری داشته باشند. در واقع مراسم نماز خواندن در 5 نوبت و هنچنین 30 روز روزه گرفتن از رسوم صابئین بوده است. بنابر این قرآن مجموعه از کتابهای دینی متعددی است که در زمان محمد وجود داشته اند. این درواقع محمد بود، و نه الله که نکاتی را از این کتابهای مختلف گزینش کرد و به یکدیگر چسباند و قرآن را بوجود آورد. علی رغم اینکه افراد زیادی در شکل گیری قرآن نقش داشتند، محمد به بیان روشن و صریح سردبیر اصلی قرآن شد.

در دین اسلام تردید پیرامون ریشه الهی نویسندگی قرآن، کفری جدی و بزرگ به شمار میرود. یک مسلمان ممکن است تنها به دلیل اینکه به اندازه یک اتم به اعتبار قرآن شک کند به مرگ محکوم شود. قرآن بالاتر از همه چیز قرار دارد. در تمام خلقت الله چیزی مقدس تر از قرآن وجود ندارد. اما انسان به دلیل بودن آنچه که هست، همواره در چون و چرا و فضولی به سر میبرد. من شک کردن به اعتبار و صحت قرآن را از همان ابتدای دوران کودکی ام آغاز کردم، از زمانی که بگونه ای رسمی قرائت قرآن به من معرفی شد. من دردوران ابتدایی در مدرسه مثل همه هم کلاسی هایم مجبور بودم در کلاس پرورشی شرکت کنم که در آن کلاس  تعلیمات دینی  و تعداد کمی از آیات ابتدائی قرآن را بیاموزم. این معلم دینی قرآن را در حالی به ما می آموخت که چوب ترکه درخت انار یا یک تکه  شلنگ را روی میز میگذاشت که همه از آن میترسیدند ، ما مجبور بودیم که قران را روخوانی کنیم ، من میتوانم تضمین کنم که هیچیک از ما هرگز مطالعه قرآن را دوست نداشت. اینکار خسته کننده ترین و دردآور ترین کاری بود که ما در دوران کودکیمان انجام میدادیم. ما تنها همانند یک طوطی بخش هایی از آیات قرآن را بدون اینکه هرگز معنی آنها را بفهمیم حفظ میکردیم. حتی خود حجر نیز معنی این آیات را نمیدانست. هرگاه ما در مورد برخی از آیات پرسشی را مطرح میکردیم پاسخ ما چند ضربه از آن چوب یا  شلنگ میخوردیم  اگر کسی دیر حاضر میشد یا در حال خواندن وقفه داشت بدجوری کتک میخورد ، آموختن قرآن برای ما همراه با کودک آزاری و تنبیه های بدنی بود. در وجود ما تنفر و انزجاری نسبت به قراعت قرآن بطور اخص و همچنین تنفری شدید از ملایان بطور اعم پدید آمده بود.

در دوران دانشگاه  یکی از هم خوابگاهی هایم  نسخه ای فارسی از مجموعه تعدادی از ایات گرد اوری شده را به من داد. همکار من از تبلیغیون (مبلغن دینی) سرسخت اسلام بود و از من خواست که من حتماً این ترجمه را به دقت بخوانم. او گفت میگفت یقیناً اگر پیام حقیقی قرآن را درک کنم، زندگی من برای همیشه به سمتی خوب تغییر خواهد کرد و روی این مسئله بسیار تاکید داشت.او همیشه میگفت نماز بخوان حتی اگر ایمانت ضعیف است. من از روی بی میلی آغاز به خواندن ان مجموعه ایات  از قرآن کردم، آیه به آیه، بخش به بخش، هرچه بیشتر میخواندم، بیشتر شگفت زده، آشفته و متحیر، گیج و بی میل میشدم. من نمیتوانستم باور کنم که آن کتاب که قرار است نوشته بخشنده ترین و مهربان ترین الله باشد، بتواند به مقدار وحشتناکی مملو از تنفر، ترور، دستور به قتل، جنگ، کینه توزی، و بیش از همه مجوزی برای نابودی تمام کسانی که به نگرش قرآن به جهان باور ندارند باشد. البته آیاتی اندکی نیز وجود داشتند که بسیار شاعرانه بودند، به شیوه ای زیبا واژه نویسی شده بودند و برخی اوقات غنی از معارف روحانی بودند. به غیر از این مقدار کم از «چیزهای خوب»، من باقی قرآن را که بخش اعظم آنرا نیز تشکیل میداد سرشار از یاوه گویی، و آیات شرم آوری که به باورمندان دستور قتل جنگ بی امان (جهاد) علیه ناباوران را میدهد یافتم. چگونه ممکن است اللهی بخشنده و مهربان چنین کتاب بدخو که زباله ای بیش نیست و راهنمای کامل ترور و جنگ و غارت است بنویسد؟ وقتی که  از من پرسید که کار قرآن خواندن من به کجا کشیده است، به او پاسخ دادم که دارد خوب پیش میرود، به او گفتم که چیزهای شگفت انگیز بسیاری را در قرآن کشف کرده ام که هرگز فکر نمیکردم در قرآن وجود داشته باشند. او لبخندی زد و گفت «قرآن شگفت انگیز و نیکو است، مگر نه؟»، به او گفتم «آری اینگونه است، قرآن بدون هیچ شکی شگفت انگیز است!».

 هرچه بیشتر با قرآن آشنا میشدم بر آشفتگی، بر انگیختگی و خشم من افزوده میشد، زیرا احساس میکردم که به شدت قربانی دین مرگبار و کشنده ای شده ام که از از زمان تولدم بر من تحمیل شده است. چیزهایی که در قرآن خواندم آنقدر مرا متحیر کرد که من میخواستم پاسخی به پرسشهای درونیم بیابم- «واقعاً چه کسی قرآن را نوشته است؟ من به پاسخ این پرسش دست یافتم. این نوشتار تلاش میکند که به این پرسش پاسخ دهد. من مدتها قصد نوشتن این نوشتار را داشتم و اکنون، و هم اکنون پس از نوشتن آن، احساس میکنم که شما نیز باید در این زمینه کنکاش کنید، «چه کسی قرآن را نوشته است؟»

من در حین بررسی هایم دریافتم که افراد زیادی در ساختن و جمع آوری قرآن نقش داشته اند. که این افراد برای اکثریت غالب مسلمانان ناشناخته هستند و در اعماق قرآن دفن شده اند. احادیث و سیرت اسناد متعددی را به ما تقدیم میکنند تا الهی بودن قرآن را انکار کنیم. من گمان میکنم جا زدن الله بعنوان نویسنده قرآن از دروغهای کلانی است که برای بیش از یک هزاره به انسانیت تلقین شده است. ما به یقین میتوانیم بگوییم که حتی این تنها محمد نبوده است که دست به نوشتن قرآن زده است. در واقع بیشتر قرآن یا بطور مستقیم توسط افراد دیگری نوشته شده بود یا از افراد دیگری الهام گرفته شده بود. افراد قابل توجه در میان این افراد از این قرارند:

امرؤ القیس – از شاعران باستانی عربستان که چند دهه قبل از تولد محمد مرده بود.
زید بن ‏عمرو بن نفیل – از «مرتد» های زمان خودش بود که از حنفاء بود آیین حنفی را ترویج میکرد.
لبید (بن ربیعه) – شاعری دیگر.
حسان بن ثابت – شاعر رسمی محمد.
سلمان فارسی – مشاور و رازدار محمد.
بحیرا – یک کشیش نسطوری مسیحی کلیسای سوریه.
جابر – همسایه مسیحی محمد.
ابن قمطه – یک برده مسیحی.
خدیجه – نخستین همسر محمد.
ورقة بن نوفل (بن أسد بن العزى) – پسر عمه خدیجه.
ابی بن کعب – منشی محمد و کاتب قرآن.
خود محمد.
گروه ها و افراد دیگری نیز در در اینکار نقش داشتند، آنها از این قرارند:
صابئین
عایشه – همسر خوردسال محمد.
عبدالله بن سلام بن الحارث – یک یهودی که اسلام آورده بود.
مخیرق – خاخام یهودی که اسلام آورده بود.
البته لیست من در مورد نویسندگان احتمالی قرآن جامع و کامل نیست. ممکن است افراد دیگری نیز در نوشتن قرآن دست داشته باشند که من حتی نام آنها را نیز نشندیه باشم. اما برای یک بحث جمع و جور لیست بالا باید کافی باشد. در این نوشتار من پیرامون بخشهایی از قرآن که این افراد در نوشته شدن آنها نقش داشته اند خواهم پرداخت.

.حال برای فهم قرآن و نویسندگانش، پیش از هرچیز ما باید پیشینه محمد را درک کنیم، کسی که قرار است بهترین مخلوق الله باش

ببینید و بیاندیشید

چرا با اسلام مخالف هستید؟

نویسنده – آرش بیخدا

این سوالی است که بسیاری از مسلمانان و اسلامگرایان مطرح میکنند.

در باب پاسخ به این پرسش شاید بتوان کتابها نوشت و در واقع کتابها نوشته شده است. اما بصورتی بسیار چکیده و مختصر میتوان گفت به دلیل اینکه اسلام منافع مارا در خطر انداخته است.

اسلام در واقع یک انگل اجتماعی است به دلیل اینکه

  • با آزادی در تضاد است
  • با مردمسالاری در تضاد است
  • با حقوق بشر در تضاد است
  • مروج تروریسم و اندیشه کشی و اختناق است
  • مبتنی بر خرافات و مفاهیم غلط و باطل همچون توحید و معاد و نبوت است
  • عامل فقر فرهنگی و علمی و مادی است

از منافع هر انسانی برخورداری کامل از حقوق بشر ( حقوق بشر چیست؟ ) و زیستن در دنیایی آزاد (آزادی چیست؟) و در حکومتی مردمسالار (دموکراسی چیست؟) و برخورداری از رفاه و زندگی شاد و آرام است. اسلام بطور جدی با این منافع شخصی و ملی و انسانی در تناقض است، بنابر این، هر انسان انساندوست، اخلاقمدار، آزادیخواهی و طرفدار حقوق بشری اساساً باید مخالف اسلام باشد، و اگر نباشد یا اسلام را نشناخته است و یا اینکه در صداقت او باید بسیار شک کرد.

از این گذشته دنیای امروز دنیای جادوگری و موهوم پرستی و خرافات نیست، دنیای امروز دنیای خردگراییست (خردگرایی چیست؟) خردگرایی یعنی اصالت عقل را پذیرفتن. یعنی هر آنچه با عقلانیت در تضاد است را نپذیرفتن و قبول کردن مفاهیم و معانی تنها در صورتی که بتوانند از فیلتر عقلانیت با موفقیت عبور کنند. خردگرایی در مقابل دین خویی و ایمان (ایمان چیست؟) تعریف میشود. خردگرایان همیشه حاضر هستند تا عقاید گذشته خود را کنار بگذارند و عقاید جدیدی را قبول کنند.

به گفته انیشتن

از لباس کهنه خود خجالت نکش، بلکه از افکار کهنه ات خجالت بکش.

به گفته آیت الله طباطبائی

پرستش به مستیست در کیش مهر          برونند زین پرده هوشیارها

به گفته برنارد شاو

این قضیه که یک انسان دیندار زندگی شادتری از یک انسان بیخدا دارد، تنها به این قضیه مربوط است که یک آدم مست از یک آدم هوشیار شاد تر است.

خردگرایان همان هوشیارانی هستند که از حمال عقاید و رسوم کهنه بودن به شدت خجالت میکشند. ما باور داریم که دانش و فلسفه امروزی به وضوح نشان میدهند که تصورات انسانهای پیشین در مورد بسیاری از مسائل از جمله، آفرینش، حیات پس از مرگ، وجود خدا (خداوند چیست؟) ، جن، روح، فرشته، حوری و امام زمان تنها زاییده افکار انسانها بوده اند و واقعیت خارجی ندارند.

بشر امروز مطمئن است که انسان از خاک و لخته خون و تکه گوشت آفریده نشده. ما میدانیم که ادعای تازينامه که انسان ابتدا بصورت کالبدی سفالین به روی زمین فرستاده شد و مدتها بر روی زمین ماند و شکل گرفت و بعد خداوند روح انسانی بدان دمید و انسان پدید آمد و سیب خورد و از جهنم اخراج شد، حرفی خرافی و افسانه کم کیفیتی که از منابع مشخص دیگر دزدی ادبی شده است بیش نیست.

بر این اساس و مقدمه باور داریم که ادیان تولید شده دست بشر هستند و ادیان مبتنی و پایبند به خدا در واقع بی پایه هستند زیرا خدا نیز خرافه ای بیش نیست (از کجا میدانید خدا وجود ندارد؟)  و به همین دلیل است که فلاسفه بسیاری در چند قرن اخیر بیخدا بودن اند و کلا خدا از فلسفه بیرون رانده شده است و فلسفه امروز جایی برای خدا در نظر نمیگیرد. همانطور که علم امروز نیز جایی برای خدا ندارد. خدا از حوضه علم و فلسفه تنها به مکاتب فکری آرمانگرا و سوفی رانده شده است، بنابر این ادیان و مذاهب اساساً اشتباه  و باطل و تقلبی هستند.

اما چرا اسلام را باید به چالش طلبید؟

در دنیا تفکرات و مکاتب فکری اشتباه و غلط بسیار وجود دارد، در واقع برای هر انسانی تنها مکتب فکری ای که خود بدان تعلق فکری دارد صحیح و درست است و بقیه مکاتب که در تضاد با آن مکتب قرار میگیرند باطل و پوچ هستند. اما آیا هر انسانی باید با تفکرات مخالف خود مخالفت کند و در راه مبارزه با آنها بکوشد؟ آیا همه انسانها باید مثل ما فکر کنند و همه مکاتب فکری و عقاید غیر از آنچه ما بدان اعتقاد داریم باید از بین بروند؟

واضح است که پاسخ این سوال منفی است، مشخصاً هر کسی حق داشتن هر اندیشه و وابستگی فکری به مکاتب فکری را دارد. اما با برخی از مکاتب فکری و تفکرات باید مبارزه کرد و باید آنها را به چالش طلبید!

آن تفکرات و مکاتب فکری، همانا مکاتب فکری تمامیت خواهی هستند که حق حیات سایر مکاتب را در خود مفروض نمیدارند و شرایط آزادی اندیشه و عقیده را به سختی به تهدید می اندازند و همانا اسلام از آن دسته از مکاتب است که به شدت دگر اندیش کش و آزادی ستیز است.

یکی از اساسی ترین مشکل اصلی ایران اسلام است که همچون سرطانی در جان و روان مردم سرزمین ما ریشه دوانده است. مطالعه مختصری اما منصفانه از تاریخ اسلام در ایران به خوبی نشان میدهد که اسلام جز نکبت و تباهی چیزی به بار نیاورده است. اسلام مکتبیست که پیاده شدن آن و حتی قسمتهای اندکی از آن هر اجتماع را به سرعت به سوی استبداد و خردستیزی و نابودی و فقر مادی و معنوی میبرد.

مردمسالاری امروز بهترین نوع حکومت است (دموکراسی چیست؟)  و پیاده شدن دموکراسی در اجتماعی که در دوران پیشا مدرن خود به سر میبرد محال است بنابر این برای رسیدن به مردمسالاری ابتدا باید به دوران مدرن وارد شد (تجدد (مدرنیسم) چیست؟)   بزرگترین مانع در راه مدرنیسم در ایران دین اسلام و مذهب شیعه بطور مشخص است. باید میان زندگی در سرزمینی آزاد و مردمسالار و مدرن و برخورداری از حقوق بشر از یک طرف و اسلام از طرف دیگر، یکطرف را انتخاب کرد. ما طرف دوم را انتخاب نخواهیم کرد.

مسلمانان حدود یک و دو دهم میلیارد جمعیت دارند و میتوان گفت از هر 5 نفر در جهان یک نفر مسلمان است که حدود 20 درصد جامعه جهانی را تشکیل میدهند.

البته تخریب جمعیت مسلمانان بطور گسترده ای از مراجع مختلف متفاوت است بنابر این جمعیت مسلمانان را باید از منابع مختلف بررسی کرد:

0.700 billion or more, Barnes & Noble Encyclopedia 1993
0.817 billion, The Universal Almanac (1996)
0.951 billion, The Cambridge Factfinder (1993)
1.100 billion, The World Almanac (1997)
1.200 billion, CAIR (Council on American-Islamic relations) (1999)

اما این همه مسلمان در پیشرفت جهانی که در آن زندگی میکنند چه نقشی دارند؟

جمعیت یهودیان در دنیا حدود 13 الی 14 میلیون نفر است. از سال 1901 که اولین جایزه نوبل داده شد، از میان 720 جایزه نوبلی که تا به امروز به اشخاص تعلق گرفته بیش از 130 جایزه به یهودیان که حدود 0.3 درصد جمعیت دنیا را تشکیل میدهند تعلق گرفته است اما مسلمانان با این جمعیت بسیار زیادشان تنها تعداد بسیار اندکی جایزه نوبل تا به امروز برده اند که از اتفاق آن جایزه ها هم  اکثرا ارتباطی با علم نداشته اند از جمله جوایز صلحی که انور السادات، یاسر عرفات و شیرین عبادی برده اند. بنابر این مسلمانان در دنیا از لحاظ علمی بسیار عقب مانده هستند و به بیان دیگر اسلام تنها میان ملت هایی که از لحاظ علمی عقب مانده هستند قدرت ماندن را داشته است. ما خوب میدانیم که مغز ها و نخبگان علمی کشور ما همگی به دلیل شرایط بد و اسلامی مملکت ما باید کشور را ترک گفته و به کشورهای جهان اول بروند تا بتوانند از نبوغ خود استفاده کنند. بنابر این عامل اصلی این عقب ماندگی و فقر فرهنگی، علمی کشور ما اسلام است. اسلام ملت مارا به خواب برده و مارا محکوم به داشتن عقب مانده ترین حکومت دنیا کرده است.

نگاهی اجمالی به جوامع بشری نشان میدهد که میزان خرد و دانش و آزادی  از یکطرف و  اسلام از طرف دیگر همواره نسبت ثابتی دارد. یعنی هرجا آزادی و دانش و خرد بیشتر است اسلام کمتر است و هرجا اسلام بیشتر است آزادی و دانش و خرد کمتر است. اسلام تنها در شرایط غیر برابر و در شرایط اختناق است که میتوان وجود فعال داشته باشد و این رابطه ای دوطرفه است بین اسلام و اختناق که هردو لازم و ملزوم یکدیگرند.

مشکلات ایران و در خطر افتادن منافع شخصی و اجتماعی مردم ایران که در مورد آنها سخن رانده شد، را تنها بر گردن آخوند ها و دستگاه خلافت خمینی انداختن تنها سطحی نگری و طفره از کنار واقعیت هاست. مشکل ایران آخوند نیست، بلکه اسلام است.

در نوشتارهای دیگر از جمله  نوشتاری با فرنام (آخوندها اسلام را خراب کرده اند.) رابطه میان اسلام و حکومت فعلی ایران بررسی شده است

بیخدایی گام به گام

بیخدایی گام به گام

5746602708_09225ec615


پیشگفتار

به بخش «بیخدایی، گام به گام» خوش آمدید. در این بخش مطالب تارنمای زندیق در پیرامون بیخدایی بطور سیستماتیک و پایه ای عرضه میشود تا مطالعه در این زمینه برای مخاطبین جدید تارنما آسان شود. این بخش همچنین در پاسخ به درخواستهای فراوانی که از جانب افرادی که خود بیخدا هستند و میخواهند بدانند چگونه میتوانند بیخدایی را گسترش دهند و دیگران را نیز بیخدا کنند بوجود آمده است تا گامهای بایسته در این راه تشریح شوند. حضور شما در این برگ حاکی از کنجکاوی شما و علاقه شما به دانستن دارد، داشتن این دو خصیصه ارزشمند را در شما ستایش میکنیم.

این بخش شما را در پنج گام با ده ها نوشتار و بخش جدید آشنا میکند و برای مطالعه و پیشرفت در برنامه به ساعت ها وقت و تفکر نیاز است، بد نیست مطالب این بخش را بصورت گروهی با دوستانتان مرور کنید. برخی از مطالب این بخش را میتوان به سرعت درک کرد اما درک برخی از آنها نیازمند ساعتها مطالعه و تمرین است. اگر گمان میکنید این گام به گام شما را به سرعت با بیخدایی آشنا میکند، اشتباه میکنید. این بخش از تارنمای زندیق تنها در صورتی سودمند است که برای درک مطالب آن اشتیاق وجود داشته باشد و وقت کافی برای آن در نظر گرفته شده باشد. بویژه مطالبی که در گام سوم، چهارم و پنجم معرفی میشوند نیازمند زمان بسیار بیشتری برای مطالعه هستند، توصیه میشود برای هرکدام از این دو گام دستکم یک هفته وقت بگذارید و بطور روزانه بخشی از مطالب مطرح شده در آن بخش ها را مطالعه کنید.

پیش از آغاز کردن این مجموعه گام به گام بد نیست توضیح مختصری در این پیرامون داده شود که اساساً بیخدایی چه هست و چه نیست.

بیخدایی تنها برابر است با «عدم اعتقاد به وجود خدا»، بیخدا کسی است که باور به وجود خدا ندارد. بیخدایی برابر با هیچ نظام اقتصادی یا سیاسی نیست، بیخدایی ارتباط با کمونیسم ندارد یا لیبرالیسم ندارد. بیخدایان نمیگویند انسانها میمون بوده اند (برای اطلاعات بیشتر به نوشتاری با فرنام تکامل چیست؟ مراجعه کنید). بیخدایان معتقد نیستند جهان الکی یا شانسی بوجود آمده است (برای اطلاعات بیشتر به نوشتاری با فرنام برهان نظم مراجعه کنید)، بیخدایان معتقد نیستند هر کاری از نظر اخلاقی درست است (برای اطلاعات بیشتر به نوشتاری با فرنام بیخدایی و اخلاق مراجعه کنید).

گام نخست، شک گرایی (Scepticism)

در گذشته به دلیل کم بودن وسعت دانش بشری و منابع علمی و فلسفی و ضعف های دستگاه های ارتباطی ، انسانها بسیار زود به یقین میرسیدند و حاضر میشدند، برای عقایدشان جانشان را هم فدا کنند. اما اینکه امروزه کسی ادعا کند به تمام دانشها دست یافته است تنها مضحک است. برترند راسل فیلسوف بیخدای انگلیسی که او را بزرگترین منطق دان تاریخ پس از ارسطو دانسته اند میگوید «من حاضر نیستم برای باورهایم جانم را فدا کنم، چون ممکن است من اشتباه کنم».

اگر دقت کنیم خواهیم دید که انسانها معمولاً باورهای دینیشان را بیشتر از خانواده و اجتماعشان به ارث میبرند و به همین دلیل است که اکثریت شهر تهران را مسلمانان شیعه تشکیل میدهند و اکثریت شهر مدینه را مسلمانان سنی تشکیل میدهند و اکثریت شهر سیسیل را کاتولیک ها تشکیل میدهند. انسانها از زمانی که بدنیا می آیند باورهای دینی به آنها تحمیل میشوند و انواع و اقسام مراسم و باورهای دینی که معمولاً با عواطف شدیدی همچون ترس از جهنم، عشق به شخصیت های مذهبی، شرم از گناهکاری و غیره همراه هستند، در کنار باورهای دینی به انسانها تزریق میشوند. آدمها به علت منافعی که اینکار برایشان به دنبال دارد همواره در برخورد با مسائل کنجکاوانه برخورد میکنند و همه چیز را تنها پس از تحقیق و پرس و جو میپذیرند اما همین فاکتورهای عاطفی که چاشنی باورهای دینی میشوند رفته رفته سبب میشوند انسانها باورهای دینی را در دسته بندی کاملاً جدایی از سایر باورها قرار دهند و آنها را مورد پرس و جو قرار ندهند بلکه همچون رنگ چشم و رنگ مو و سایر خواص ژنتیکی از والدین و اجتماع خود ارث ببرند. از همین روست که در میان پیروان تمامی ادیان دکترها و انسانهای تحصیل کرده که باهوش هستند و مهارتهای یادگیری و تفکر را بخوبی دارا هستند یافت میشود ولی آنها با همان باورهای دینی مسخره خود زندگی میکنند.

من به یاد دارم هنگامی که مسلمان شیعه بودم برای امام حسین سینه میزدم، حال که بیخدا شده ام روزی مسلمانی سنی از من پرسید این چه کار احمقانه ایست که شما انجام میدهید؟ مگر میشود آدم خودش را کتک بزند؟ برای او توضیح دادم که باورها و مراسم دینی بلافاصله پس از تولد به کودکان در جوامع غیر سکولار تحمیل میشوند و وقتی انسان با باوری بار می آید دیگر برایش آن باور عجیب نیست، ولی باورهای دینی سایر اجتماعات بشری همواره برای انسانها عجیب و مسخره به نظر میرسند. خود را کتک زدن در ماه محرم همانقدر احمقانه است که سنگ زدن به ستونهای سنگی در هنگام حج، بریدن سر حیوانات برای خدا، دور یک خانه چرخیدن، سر را بر زمین گذاشتن و ماتحت را به طرف آسمان گرفتن، لرزیدن در مقابل دیوار ندبه در آیینهای یهودی، سوزاندن همسر پس از مرگ شوهر در میان هندو ها، قلب انسان زنده را از سینه در آوردن برای رضایت خدایان در میان سرخ پوست ها و هزار و یک کار دیگر که مذهبیون به پیروی از باورهای دینیشان انجام میدهند. این است که اگر منصفانه به این قضیه نگاه کنید و در صورتی که دین شما همان دین اجدادتان باشد، شما به دلیل اینکه این دین و مجموعه باورهایی که این دین به همراه دارد  درست هستند این دین را ندارید بلکه این دین توسط محیط به شما تحمیل شده است. حتی اگر دین اجدادیتان را کنار گذاشته اید و دینی دیگر اختیار کرده اید نیز باز تفاوت چندانی نمیکند بازهم شما مثلاً اگر مسلمان بوده اید و مسیحی شده اید بخاطر این است که با مسیحیان و تبلیغاتشان روبرو شده اید و اگر جایی بودید که با تبلیغات بودیست ها و هندوها روبرو میشدید شاید امروز بودیست یا هندو میبودید.

نتیجه از این بحث آن است که به دین خود و باورهای دینی خود نباید بصورت دفاعی نگاه کنید بلکه باید با دیده شک به آن نگاه کنید چون احتمالا اگر شما در جایی دیگر و زمانی دیگر بدنیا می آمدید دین دیگری داشتید و همانطور که به دین فعلی خود احساس نزدیکی میکنید به دین دیگر احساس نزدیکی میکردید. بعبارت دیگر شما کاملاً تصادفی مسلمان، مسیحی، زرتشتی، یهودی، بهائی یا هر چیز دیگر هستید و از همین رو تعصب ورزیدن و جزم اندیش بودن در قبال باورهای دینی کاری نابخردانه است، حتی اگر غرور شما به شما اجازه نمیدهد که تظاهر به روشنفکری کنید و جزم اندیشی و ثابت قدم بودن در باور را به غلط برای خود افتخار و از فضائل خود میدانید دستکم در نزد خود با این واقعیت کنار بیایید که شما تصادفاً دیندار از آب در آمده اید و همه باورهای دینی خود را از محیط تولد و نمو خود کسب کرده اید و بنابر این احتمال درستی باورهای دینی شما به اندازه همان احتمال درستی باورهای دینی سرخپوستی است که در قرن 10 میلادی در جنگلهای آمازون میزیسته است.

افزون بر این موارد حتماً اگر شما هم به اطرافتان نگاه کنید رفتار زشت و ناپسند و فساد اخلاقی وحشتناک آدمهای دیندار را میبینید. آن کشیش و آخوند کودک آزار، آن پاسداری که به دختران باکره زندانی تجاوز میکند، آن بسیجی که دانشجو را از ساختمان به پایین پرتاب میکند، آن حاجی بازاری که سر هزاران نفر را کلاه میگذارد و برای بخشیده شدن گناهانش مراسم مذهبی را تغذیه مادی میکند، آن فرد مذهبی بی کفایتی که بخاطر مذهبش به منصبی رسیده است و بقیه آدمهای مذهبی فاسد که همه ما آنها را میشناسیم. معمولاً رفتارهای غلط و بد ناشی از باورهای غلط و بد هستند، رفتار این آدمها و زندگی آنها باید شما را به این وا دارد که این افراد باورهای غلطی دارند. البته بعضی وقتها لازم نیست چنین افرادی را برای نمونه جستجو کنید، میتوانید به خودتان و آن زمانهایی که دین به کمک شما آمده است تا دست به کاری زشت بزنید فکر کنید.

اما ذهن انسان و مجموعه باورهای او نباید همانند سبدی باشد که محیط بسته های فکری خود را در آن جای داده، انسان در زمان بلوغ فکری خود باید به نقطه ای برسد که تحمیل باورها از جانب محیط را متوقف کند و خود باورهای درست را از میان باورهای نادرست دست چین کرده به سبد ذهن خود بیافزاید و این سبد را از وجود باورهای نادرست تحمیلی خالی کند و به این شیوه شک گرایی گفته میشود یعنی برخورد نقادانه با تمام گزاره هایی که در مقابل ما قرار میگیرند.

برخی از دین داران میگویند قرآن نیز به تفکر و تعقل بسیار دعوت کرده است اما اگر به سوره آل عمران آیه 60 توجه کنید قرآن میگوید که از شک کنندگان مباش، یعنی قرآن انسانها را به شک کردن در قرآن دعوت نمیکند بلکه آنها را از شک باز میدارد، حال آنکه تفکر تعقل اصیل و سالم با شک کردن شروع میشود. اما در مقابل ما شما را به شک کردن تشویق میکنیم، نه تنها به باورهای دینی بلکه به هر باور غیر بدیهی بویژه باورهایی که اجتماع آنها را به انسان تحمیل میکند و از راه تعقل یا روش علمی بدست نمی آیند.

برای بررسی منصفانه بیخدایی شک گرا بودن نسبت وجود خدا ضرورت دارد یعنی باید پیش از مطالعه در مورد بیخدایی تمام پیشفرضهای قبلی خود پیرامون خدا را کنار گذاشته و احتمال بدهید که آنچه در مورد خدا و وجودش میدانید ممکن است اشتباه بوده باشد و تنها در این صورت است که میتوانید چنگی بر حقایق بزنید. شک گرایی نخستین مرحله برای رسیدن به دانش است. افرادی که حاضر نیستند به عقایدشان شک بورزند و مطلق گرا هستند، مردگانی متحرک بیش نیستند زیرا انسانیت افراد به قدرت فکر آنها است، انسانی که قدرت تفکر و شک ورزیدن خود را از دست بدهد انسانیت خود را از دست داده است.

معمولاً گفته میشود که اصول دین را باید با خرد پذیرفت، لازمه پذیرش یک مسئله با خرد این است که انسان به یک اندازه احتمال درست بودن و نادرست بودن را در مورد آن مسئله بدهد. اگر این ادعا واقعا درست باشد، نتیجه باید شک ورزیدن به اصول دین که توحید نیز یکی از آنها هست باشد نه اینکه انسان پیش از بررسی توحید با پیشفرض وجود خدا و بدیهی بودن آن به بررسی توحید بپردازد. کسی که حاضر نیست به وجود خدا شک کند راه دانش را بر خود بسته است، انسان غیر شکاک انسان خرد دوستی نیست.

شک گرایی پس از بیخدا شدن تمام نمیشود بلکه امید است بیخدایی آغازی باشد برای همیشه شک گرا بودن. اگر شجاعت شک ورزیدن به دانش خود را ندارید و انسانی جزم اندیش و دگم هستید من به عنوان یک بیخدا ترجیح میدهم شما حتی بیخدا نیز نشوید زیرا همان جزم اندیشی دینی خود را به بیخدایی نیز منتقل خواهید کرد.

همیشه شک گرا باشید و احتمال بدهید که باورهایتان نادرست باشند.

گام دوم، پذیرفتن اصالت خرد و خردگرایی.

تفکرات دینی معمولا از روی عقلانیت و تفکر شکل نگرفته اند، بلکه افراد یاد گرفته اند که باید به خدا اعتقاد داشته باشند، تجربه نشان میدهد کمتر از 90% مسلمانان قرآن را به زبان خودشان خوانده اند. و وقتی با مفاهیم قرآنی مثل آیات جنایی قرآن برخورد میکنند، به شدت متعجب میشوند. همچنین کتابهای مادر و اصلی تاریخ اسلام معمولا از کم فروش ترین کتابها هستند. به همین دلیل میتوان به روشنی دید که معمولاً رابطه ای که میان دین گرا و باور های دینی اش وجود دارد رابطه ای خرد محور (خرد چیست؟) نیست. بلکه تماماً رابطه ای احساسی و مبتنی بر تخیلات و احساسات شخصی و اجتماعی است.

ممکن است پرسیده شود که چرا باید خردگرا بود و به دنبال استدلال برای درستی باورها بود؟ پاسخ این است که انسان چاره ای جز استدلال کردن ندارد، اگر کسی بگوید که استدلال را قبول ندارد، از وی خواهیم پرسید چرا؟ و وی باید در پاسخ برای ما استدلال کند، لذا کاری کرده است که میخواهد آنکار را منع کند. بنابر این بشر هیچ راه فراری از خردگرایی و استدلال ندارد و استدلال چیزی نیست که کسی بتواند خود را از آن مخفی کند تمامی انسانها مجبور به استدلال کردن هستند و البته مهارت انسانها در استدلال کردن وابسته به آشنایی آنها با علم منطق است. از همین روست که ارسطو گفته است برای فیلسوف بودن باید فیلسوف بود و برای فیلسوف نبودن (رد فلسفه) نیز باید فیلسوف بود.

این درحالی است که احساسات (منظور دریافت حسی نیست) و عواطف انسانها ابزارهای معتبری برای رسیدن به حقیقت نیستند. باورهایی که خرد محور نیستند باورهایی از جنس ایمان هستند (ایمان چیست؟) و ایمان در راه رسیدن به حقیقت ابزار معتبری نیست. تنها ابزار معتبر انسان برای رسیدن به حقایق و سنجش درستی آن خرد است. رابطه ای که میان دیندار و دین و خدایش وجود دارد باید از رابطه ای احساس محور به رابطه ای خرد محور تبدیل شود. اغراق نیست اگر بگوییم رخ دادن چنین اتفاقی برابر خواهد بود با 80% موفقیت در تبدیل شدن یک انسان دین خوی به یک انسان خردگرا و بیخدا.

شاید پرسیده شود که آیا م

تمام بحث بر سر وجود خدا، خلاصه به بحث بر سر درستی یا نادرستی یک گزاره (قضیه، گزاره چیست؟) میشود، و آن گزاره را گزاره الف مینامیم:

گزاره الف: خدا وجود دارد.

قبل از اینکه هر چیز دیگر مطرح شود شما باید توجه داشته باشید که چند پرسش در مورد این گزاره مطرح میشود. پرسش نخست این است که خدا چیست و پرسش دوم این است که وجود داشتن یعنی چه؟ مسئله وجود از مسائل بسیار پیچیده و گسترده شاخه متافیزیک (متافیزیک چیست؟) فلسفه است و شرح و بحث در مورد آن در حوصله این نوشتار نیست. اما پیش از جلو رفتن لازم است تا تعریف درست و دقیقی از خدا ارائه شود. این خدا چیست که در مورد آن با یکدیگر صحبت میکنیم؟

معمولاً خداباوران معتقد نیستند که میتوانند بطور کامل وجود خدا را درک کنند و او را بشناسند، میگویند ما بانهایت هستیم و خدا بینهایت است، بدون توجه به اینکه این حرف معنی میدهد یا نمیدهد، خداباوران باید دستکم قبول داشته باشند که چیزهایی در مورد خدا میدانند. در غیر اینصورت اگر هیچ چیز را راجع به خدا نمیدانند درست مانند این است که شخصی به وجود هاپاشلوبادولوا باور داشته باشد و وقتی از او پرسیده شود که هاپاشلوبادولوا  چیست او بگوید نمیدانم. انسانی که به خدا اعتقاد دارد و نمیتواند خدا را تعریف کند انسانی است که به نادانی خود باور دارد نه به چیزی خارج از نادانی خود. معمولاً فلاسفه خدا را بعنوان یک موجود کامل تعریف میکنند. کمال خدا به این معنی است که او همه آنچه داراست را در حد کمال داراست. برای جزئیات بیشتر و تعاریف دقیقتر و بحث در این مورد به نوشتاری با فرنام «خداوند چیست؟» مراجعه کنید.

بعد از این تعریف ساده و ابتدائی از خدا که باید مورد قبول شما نیز باشد به این مسئله میرسیم که برای تحقیق در مورد درستی یا نادرستی گزاره الف چه راه حل هایی وجود دارد؟  تنها دو ابزار وجود دارد، یکی چنگ زدن به عواطف و احساسات و دیگری چنگ زدن به خرد. همانطور که گفته شد عواطف نمیتوانند منبع خوبی برای تحقیق در مورد درستی یک گزاره باشد. فکرش را بکنید شخصی وارد یک دادگاه شود و شخص دیگری را محکوم به قتل بکند. قاضی دادگاه از او بپرسد که مدارک و استدلالهایت چیستند؟ و آن شخص بگوید من تنها اینگونه احساس میکنم که او قاتل است! آیا استفاده از عواطف و احساسات میتواند برای تصمیم گیری در مورد درستی یا نادرستی یک گزاره معتبر باشد؟ هرگز چنین چیزی میسر نیست!

براستی عواطف انسانها چیستند؟ جورج اسمیت در کتاب خود مثال جالبی را برای شرح دادن اینکه عواطف چیستند آورده است. او میگوید فرض کنید در یک اتاق پنج نفر نشسته اند و بر روی دیوار اسلاید هایی نمایش داده میشود. در این اسلاید ها تصاویری از قطعات بریده شده یک انسان نمایش داده میشود. نفر نخستی که در این اتاق نشسته است یک پزشک است، نفر دوم شخصی است که تمام عمرش را در جنگل و میان قبایل آمازونی زندگی کرده است، نفر سوم یک نقاش است، نفر چهارم یک کارمند بانک است و نفر پنجم یک بیمار سادیست. دیدن این اسلایدها در این افراد بترتیب احساسات و عواطف زیر را بوجود می آورند. آن دکتر متوجه میشود که این تصاویر مربوط به تکه های بدن یکی از دوستان او هستند، بنابر این او از اینکه دوستش قطعه قطعه شده است ناراحت میشود، لذا احساس آن دکتر ناراحتی است. آن انسان جنگلی که تابحال چنین چیزی ندیده است احساس ترس میکند زیرا گمان میکند نیروهای ماوراء طبیعی و شروری به خشم آمده اند و به شکل تصاویر بر روی دیوار تجلی یافته اند، لذا احساس مرد جنگلی ترس و وحشت است. نفر سوم که ذوق هنری دارد فراموش میکند که این تصاویر مربوط به قطعه های بدن است، و از رنگهایی که در تصاویر استفاده شده است، لذت میبرد، برش های بدن او را به یاد سبک کوبیسم در نقاشی می اندازد و او احساس شادمانی میکند. نفر چهارم که تمام روز را کار کرده است و سر و کارش با اسکناس و ارقام است از دیدن این تصاویر حوصله اش سر میرود و احساس خستگی میکند. نفر پنجم که یک بیمار سادیست از از قطعه های تکه تکه شده به دلیل دگر ستیز بودنش احساس رضایت میکند و آرامش می یابد.

اینگونه از یک تصویر و ماجرا به هریک از این پنج نفر احساس متفاوتی دست میدهد. دلیل آن هم چیزی نیست جز اینکه احساسات و عواطف انسانها محصول دانش پیشین انسانها و موقعیت آنها در زندگیشان است. در نتیجه کسی که ملاک درستی یا نادرستی یک گزاره، همچون گزاره الف را احساسات و عواطف خویش میداند سخت دچار اشتباه شده است، زیرا او خود را از حقایق محروم کرده است و به شیوه ای نابخردانه خود را محدود به عواطفش که کاملاً تصادفی هستند محدود کرده است. روشن است که هیچ ابزاری برای بررسی گزاره الف باقی نمیماند به غیر از خرد!

جدا از این دلیل بسیار روشن غیر دینی، فلاسفه خداباوری همچون آکوئیناس قدیس نیز معتقد بوده اند تنها خرد میتواند راهگشای انسان باشد و انسان را به خدا برساند. او معتقد بود اگر خرد انسان چیز بدی بود، خدا هرگز آنرا به انسان نمیداد تا سبب گمراهی او شود. البته این دیدگاه مورد توافق همه اندیشمندان خداباور نبوده است مثلاً مارتین لوتر خرد را عروس شیطان و فاحشه شیطان خوانده است و امام غزالی کتابی در اثبات اینکه تمامی فلاسفه کافر هستند و گمراه نوشته است، اما بالاخره حرف آکوئیناس منطقی به نظر میرسد اگر انسان راهی برای فرار از استدلال و خرد ندارد، به نظر نمیرسد که خدا به فرض وجود از شما بخواهد که با ابزار نابخردانه سست و نادرستی مانند عواطف برای تحقیق درستی گزاره الف استفاده کنید.

وقتی به سراغ کشف حقایق و درستی یا نادرستی یک گزاره میروید، احساسات و عواطف را کنار بگزارید! اجازه ندهید احساسات و عواطف شما خرد شما را کور کند.

گام سوم، رد خداباوری.

این مرحله مربوط به شناخت دلایلی است که خداباوران برای اثبات وجود خدا اقامه کرده اند و همچنین درک ضعفهای آنها و اینکه این قوانین نمیتوانند وجود خدا را اثبات کنند.

اساساً به غیر از اینکه خداباوری به شما به ارث رسیده است و شما را در زندان اطلاعاتی مبحوس کرده اند چه چیز دیگری میتواند سبب خداباوری شما شود؟ شما به چه دلیلی به وجود خدا باور دارید؟ آیا آن دلایل، دلایل درستی هستند؟ آیا بطور کلی دلیل درست و معتبری برای اعتقاد به وجود خدا وجود دارد؟ مسئله وجود خدا مسئله ای بدیهی نیست، بهترین دلیل برای بدیهی نبودن وجود خدا این است که هم اکنون شما دارید وجود او را بررسی میکنید. اساساً چیزی بدیهی است که هیچیک از ابعاد و ویژگیهای آن گنگ و نامفهوم نباشد. به نظر نمیرسد هیچ خداباوری معتقد باشد که همه چیز را در مورد خدا میداند، چون خدا مانند هیچ چیز نیست! بنابر این کمتر متفکری مدعی این شده است که وجود خدا و درستی گزاره الف که در گام پیشین مطرح شد مسئله ای بدیهی است. وجود تعداد زیادی از فلاسفه بیخدا در طول تاریخ نیز شاید بتواند این را نشان دهد.

هرگاه درستی گزاره ای بدیهی نباشد برای درستی آن گزاره باید مدارک و شواهدی ارائه شود. طبیعتاً به دلیل ماوراء طبیعی بودن خدا شواهدی که نمیتوان در دفاع از وجود او ارائه کرد، بنابر این تنها چیزی که باقی میماند مدارکی است که بصورت استدلالی باید ارائه بشوند. نتیجه قرنها و هزاره ها تفکر بشری بوجود آمدن براهین و استدلالهای متعدد برای اثبات وجود خدا است. قطعاً اگر شما نیز خداباور هستید دلایلی برای خداباور بودن خود دارید، در این برگ براهین خداباوری دسته بندی شده اند و ردیه هایی که تارنمای زندیق برای هرکدام از آنها فراهم آورده است نیز در مقابل هر برهان آمده است. مسئله از دو حالت خارج نیست، یا دلایل شما در این سیاهه دیده میشوند و یا دیده نمیشوند. اگر دلایل خود را در این سیاهه میبینید، به مطالعه ردیه های تارنمای زندیق بپردازید و ببینید که چگونه آن دلایل و براهین دچار سفسطه یا فرضهای غلط میشوند و چرا دلایل معتبر و درستی نیستند. اگر دلایل خود را در زیر نمیبینید دو حالت بوجود می آید، یا شما فیلسوف برجسته و توانمندی هستید که دلایل جدیدی را برای اثبات وجود خدا دارید، یا فردی هستید که با پیش فرضهای غلط به استدلالهای بسیار ابتدائی و ضعیف رسیده است.

اگر فیلسوف برجسته ای هستید، لطفاً دلایل خود را برای ژورنالهای فلسفی مربوط به فلسفه دین ارسال کنید تا جهانیان با استدلال جدید شما آشنا شوند، و اگر در فیلسوفی برجسته بودن خود شک دارید، به بخش پاسخ به پرسشهای رایج و همچنین بخش سفسطه ها مراجعه کنید و اطمینان حاصل کنید که از پیش به تفکرات غلط شما و یا پرسشهای رایجی که ممکن است شما نیز داشته باشید پاسخ داده نشده است، در این صورت به بخش تماسمراجعه کنید و دلایل و استدلالهای خود را برای ما ارسال کنید، شاید شما درست بگویید و بیخدایی خطا باشد!

به هر روی حتی اگر دلایل خود را در زیر نمی یابید نیز مطالعه این نوشتارها میتواند به شما درک بهتری از خدا و دلایل غلط رایج میان خداباوران میرساند و توصیه میشود دست کم به چند تا از آنها مراجعه کنید. سیاه زیر از بخش رد براهین اثبات وجود خدا کپی شده اند، برای دیدن آخرین سیاهه به همان بخش مراجعه بفرمایید. توصیه میشود پیش از مراجعه به نوشتارهای زیر دو نوشتار خداوند چیست؟ و خدای حفره ها چیست؟ را با دقت مطالعه کنید.

برهان دفع خطر احتمالی، شرط پاسکال (باید احتمال این که خدا وجود دارد را داد که در آخرت دچار مشکل نشد)

رد،  برهان نظم، برهان غایی (هر پدیده منظمی ناظمی دارد، جهان نیز منظم است پس ناظمی دارد)

رد برهان علیت، رد تسلسل و لزوم وجود واجب الوجود (هر معلولی علتی دارد، جهان معلولیست پس علتی به نام خدا دارد)

رد برهان هستی شناسیک، برهان انسلم (موجودی که بزرگتر از ذهن است وجود دارد و..)

برهان امکان و وجوب. (وجود موجودات ممکن هستند پس میتوانند موجود نباشند، پس یک واجب الوجود لازم است که آن خداست)

برهان ترجیح هستی (ترجیح بلا مرجع محال است، بنابر این، مرجع و خدایی هست)

برهان پاسخ امیال درونی (برای هر میلی پاسخی در طبیعت وجود دارد، پس برای میل خداپرستی انسانها نیز پاسخ یعنی خدایی هست)

برهان فطرت (خداپرستی در درون و فطرت انسانهاست)

برهان حرکت (اجسام در حال حرکت محرکی دارند و محرک کائنات خداست)

برهان احساس (خدا را احساس میکنم، پس خدایی وجود دارد)

برهان عدالت (جهان باید عادلانه باشد، و اگر خدا نباشد عادلانه نیست، پس خدا هست)

برهان اخلاق (بدون وجود خدا اخلاق ممکن نیست، چون اخلاق هست پس خدا هست)

برهان پرستش (میل به پرستش در انسانها موجود هست، پاسخ این میل وجود خداست)

برهان دریافت مستقیم (شناخت ما از خدا مستقیم است، پس خدا نیازی به اثبات ندارد)

برهان ترمودینامیکی (قانون دوم ترمودینامیک نشان از نظم و در نتیجه ناظم و خدا دارد)

برهان بیگ بنگ (بیگ بنگ ابتدای وجود است پس کسی باید بیگ بنگ را ایجاد کرده باشد، آن کس خداست!)

برهان نیاز مداوم (جامعه بدون دین دوام نمی آورد، پس باید دین داشت)

برهان معقولیت (خیلی ها به خدا اعتقاد دارند، پس خدا هست)

برهان علمی (علم اثبات میکند خدا وجد دارد)

برهان نقص دانش بشری (علم بشر ناقص است پس بشر نمیتواند در مورد خدا تصمیم دانا شود پس خدا وجود دارد)

گام چهارم، اثبات خداناباوری.

این مرحله مربوط به آشنایی با چند یک از براهین بیخدایی است.

حال که درک کرده اید هیچ دلیل درستی برای اثبات وجود خدا وجود ندارد، خودبه خود به یک بیخدای منفی گرا تبدیل شده اید (برای اطلاعات بیشتر در مورد بیخدایی مثبتگرا و منفی گرا به نوشتاری با فرنام «از کجا میدانید خدا وجود ندارد؟» مراجعه کنید). یعنی متوجه شده اید که هیچ دلیل درستی برای اثبات درست بودن گزاره الف وجود ندارد. و از آنجا که درستی گزاره الف بدیهی نیست، و برای پذیرش آن منطقاً به استدلالها و دلایل صحیح نیاز است، و از آنجا که این استدلالها و مدارک برای اثبات گزاره الف وجود ندارند، پذیرش درستی گزاره الف نابخردانه است و یک انسان خردگرا نباید درستی گزاره الف را بپذیرد. از طرفی بار اثبات وجود خدا بر گردن کسانی است که مدعی وجود خدا هستند. یعنی این آنها هستند که به دلیل مدعی بودن باید استدلال بیاورند و اگر موفق نشوند استدلالهای درستی ارائه کنند هیچ دلیلی برای پذیرش خداباوری وجود ندارد و جایگزین خداباوری هم بی خدایی (آتئیسم، بیخدایی، الحاد چیست؟) و ندانم گرایی (اگناستیسزم، چیست؟) است.

براهین اثبات عدم وجود خدا نیز همچون براهین اثبات عدم وجود خدا در طول تاریخ فلسفه تکامل یافته اند. ابتدا شاید این پرسش مطرح شود که آیا اساساً میتوان عدم وجود چیزی را اثبات کرد؟ فرض کنید شخصی مدعی این باشد که اسب شاخدار وجود دارد. آیا کسی میتواند اثبات کند که اسب شاخدار وجود ندارد؟ مسلماً انجام اینکار غیر ممکن است، زیرا دانش انسان این اجازه را به انسان نمیدهد که تمام اسبهای روی زمین را مشاهده کند و ببیند که همگی آنها بدون شاخ هستند یا نه. از زمین گذشته ممکن است در سایر سیارات نیز اسب شاخدار وجود داشته باشد، لذا اثبات عدم وجود چیزی مانند اسب شاخدار محال است. اما حال فرض کنید شخصی مدعی وجود اسب شاخدار صورتی نامرئی باشد. آیا میتوان عدم وجود «اسب شاخدار صورتی نامرئی» را اثبات کرد؟ البته که میتوان چنین کرد. با نشان دادن اینکه در تعریف ذات و یا ویژگیهای یک چیز تناقضی وجود دارد و یا اینکه در وجود داشتن یک چیز و چیز دیگر تناقضی وجود دارد میتوان نشان داد که وجود آن چیز محال است. برای درک این مسئله لازم است به نوشتار تناقض چیست؟ مراجعه کنید و با تناقض و اصل تناقض آشنا شوید.

براهین اثبات عدم وجود خدا را میتوان به دو دسته کلی تقسیم کرد. براهین منطقی و براهین شهودی. معمولا براهین منطقی خدا دلایل محکمتر و قطعی تری برای اثبات عدم وجود خدا بشمار میروند زیرا این براهین از هیچ موضوع خارجی استفاده نمیکنند بلکه تنها با تجزیه تحلیل خدا به این نتیجه میرسند که وجود او محال است.

از مهمترین براهین منطقی اثبات عدم وجود خدا میتوان به موارد زیر اشاره کرد (برای موارد بیشتر روی لینک کلیک کنید).

  • آیا یک موجود قدیر میتواند وجود داشته باشد؟ قدیر بودن یکی از ویژگیهای مهم خدا است، موجودی قدیر است که قدرت انجام کارهایی را داشته باشد، در این نوشتار نشان داده میشود که چرا یک موجود قدیر نمیتواند وجود داشته باشد و تعاریفی که توسط فلاسفه دینی برای قدیر آورده شده اند نمیتوانند تعاریف درستی باشند و از قدیر بودن خدا میتوان علیه وجود او استدلال کرد.
  • محال بودن دانستن مجموعه تمام حقایق در این نوشتار اثبات میشود که وجود داشتن یک موجود علیم محال است، موجودی علیم است که مجموعه تمام حقایق را بداند، اما وجود چنین مجموعه ای از لحاظ منطقی محال است پس یک موجود علیم نمیتواند وجود داشته باشد، در نتیجه خدا نمیتواند وجود داشته باشد.
  • دروغگوی الهی در این نوشتار اثبات میشود که وجود یک علیم محال است زیرا وجود علیمی که همه حقایق گزاره ای را بداند و باورهای غلط نیز نداشته باشد محال است.
  • آیا وجود یک دانای مطلق (علیم) ممکن است؟ رولند پوزتی در این برهان نشان میدهد که وجود یک دانای کل، یا علیم محال است و به همین دلیل وجود خدا محال است. در این برهان از محال بودن محدود کردن دانش استفاده میشود و استدلال میشود که برای علیم بودن، خدا باید دانش را محدود کند.
  • علیت و امکان ناپذیری منطقی یک علت الهی  کوئنتین اسمیت در این برهان اثبات میکند که خداوند واجد شرایط برای قرار گرفتن در یک رابطه علیت بعنوان علت نیست و لذا نمیتوان او را علت هیچ چیزی فرض کرد. میان علت و معلول روابط دقیق منطقی وجود دارند و هر چیزی نمیتواند علت چیز دیگری باشد. استدلالهایی که در آنها خداوند علت پدیده ها و یا معلول هایی قرار میگیرد شرایط و ویژگیهای متافیزیکی که یک علت باید داشته باشد نادیده گرفته میشوند.

از مهمترین براهین شهودی اثبات عدم وجود خدا میتوان به موارد زیر اشاره کرد. (برای موارد بیشتر روی لینک کلیک کنید.

  • برهان شر به زبان ساده در این نوشتار آرش بیخدا برهان کلاسیک شر را بصورت قیاسی اقامه میکند و به شبهات رایجی که وجود دارند پاسخ میدهد. در این نوشتار به سنتهای الهی اختیار، تنبیه، رشد، قیاس، آخرت، و چند مورد دیگر پاسخ داده میشود.
  • برهان پنهانی الهی در این نوشتار آرش بیخدا برهان پنهانی الهی را بطور خلاصه مطرح میکند و به چند شبهه مشهوری که در رد آن آورده میشود پاسخ میدهد، این برهان بطور اختصاصی به خدایان دینی مانند خدای اسلام و مسیحیت ارتباط برقرار میکند. برهان پنهانی الهی تلاش میکند نشان دهد که اگر خدا وجود داشته باشد نباید پنهان باشد و آشکار نبودن خدا به معنی عدم وجود او است.

گام پنجم، پایان.

به شما شادباش میگوییم،

تمام گامهایی که برای آشنایی با بیخدایی برای شما آماده شده بود را پشت سر گذاشتید. درک سیستماتیک و دقیق آنچه در این مراحل گذشت میتواند شما را به یک بیخدا تبدیل کند یا دستکم شما را تا مقدار زیادی با بیخدایی آشنا کند.

هم اکنون میتوانید برای دریافت اطلاعات کلی در مورد بیخدایی به نوشتارهای زیر مراجعه کنید.